یک توضیح کوچک
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ دی ۱۳٩۳ : توسط : شفق متولی

سلام سلام

امشب مسافرم و نمی دونم جایی که می رم دسترسی به اینترنت دارم یا نه.بنابراین تصمیم گرفتم تا 3شنبه صبح که امید به خدا بر می گردم، کاراتون به روز کنم و نظرات باز تا برگردم و تبلیغات اضافی اگه بود پاک کنم.

مورد دوم اینکه مطلبی که در پی می یاد سارا خانوم قندی فرستاده و من عینشو براتون می زارم.در ضمن کلی از خانوم خانومای قندی ممنون و از این حرکتها استقبال می شه فراوون و از این خواندنی ها بی برنامه خواهیم داشت...خودمم یه چیزایی دارم براتون اما می دونید که اولین ها همیشه با سارا خانوم قندی دوست داره شروع شه نیشخند

امضا:شفق

*

شفق این مطلب را برای یادگیری همه مون توی وبلاگ بزار به نظرمن خیلی آموزنده است بدون برنامه همین روزا وسط کارای یچه ها بزار

«به درد خوردن»

هر چیزی در این جهان به دردی می‌خورد!
گیتارهای آندولسی
به کارِ مجنون کردنِ آدم می‌آیند
وقتی پاشنه‌های بلندِ کفشِ زنی زیبا
پا به پاشان
بر کفپوشِ بلوطیِ کافه‌ای پرت
در غرناطه ریتم بگیرد.
سیگارهای زر به دردِ پدر بزرگ‌ها می‌خورند
تا بر نیمکتِ پارک‌ها دودشان کنند
هنگامِ فکر کردن به دختری
در روپوشِ خاکستریِ دبیرستانِ «شاهدخت»
که هرگز پیر نخواهد شد.
«چاپلین» و «هیتلر»
با سبیل‌های هم‌گونشان لازمه‌ی جهانند
تا اولی بر پرده‌ی جادو
جار بزند گرسنگی عشق را از یادِ انسان نمی‌برد
و عکسِ دومی در کتاب‌های تاریخ چاپ شود
تا به کودکان بیاموزد
سرخوردگیِ نمره نیاوردن را
بر سرِ اسباب‌بازی‌های خود خالی نکنند.
چاقوی سلاخی هم
در دستِ «فرمان» که نباشد
می‌تواند هندوانه‌ای را قاچ کند
در کنارِ حوضِ تابستان.
سوسکِ حمام کاری می‌کند زن‌ها
جیغ‌های فراموش شده‌شان را به خاطر بیاورند
و مردِ خانه برای چند دقیقه
نقش امیرزاده‌ای را بازی کند
که با یک دمپایی
شاهزاده‌ی قصه را
از دستِ اژدهایی قهوه‌ای نجات می‌دهد.
حتا «کیهان» با دروغ‌هایش
به دردِ برق انداختنِ شیشه‌ها
در هفته‌های آخرِ سال می‌خورد
و «ملا عمر» هم
به دردِ لای جِرزِ دیوار.

هر چیزی در این جهان به دردی می‌خورد!
من به این دردِ می‌خورم که شب‌ها
رصد کنم کوچکترین حرکاتِ تو را در خواب:
غلتیدنت در موجِ ملافه‌ها،
زمزمه‌های زیر لبت
و تکان خوردنِ آرامِ مردمکانت را
تا از ابریشمِ مژه‌هایت شعر ببافم تا صبح...
تو هم
با اولین لب‌خندِ صبحگاهی‌ات
به دردِ درمانِ تمامِ دردهای من می‌خوری! // یغما گلرویی


 
:: جهان من از گریه‌ات خیس باران..* ــ بنوشه فرهت
:: یادش همه بلندی‌ست...؛ حکیم طوس من: دست‌نبشته دوم ــ شفق متولی
:: نگاه کن؛ تو می‌دمی و آفتاب می‌شود..* ــ بنوشه فرهت
:: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...* ــ امین طوسی
:: نفست را کمی بیشتر نگه‌دار؛ گروه امداد در راه است.. ــ بنوشه فرهت
:: اردیبهشتِ جان ــ بنوشه فرهت
:: انقلاب ــ سارا غفوری
:: مرا به نام کوچکم صدا بزن* ــ امین طوسی
:: تولد دوباره ــ امین طوسی
:: کمی نزدیک‌تر بیا... ــ بنوشه فرهت
:: تو از همون آدم‌هایی.. ــ بنوشه فرهت
:: دوست می‌دارمت به بانگ بلند ــ بنوشه فرهت
:: مرثیه‌ای برای تو ــ زویا متولی
:: تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی*.. ــ بنوشه فرهت
:: تاریخ بیهقی ــ به انتخاب شفق متولی


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ