گیسِ رویا- زهرا دارایی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : شفق متولی

می شینم رو مبل گوشه اتاق، لیوان چای داغ تازه دم تو دستم. عطرش رو می بلعم و نگاهش می کنم. تو زاویه مستقیم من نشسته. دلم می خواد از همهمه اون همه آدمی که دورو برش هستن بکشونمش بیرون، بنشونمش رو مبل گوشه اتاق. بدونه اینکه به اعتراضش گوش کنم. بشینم پای مبل. پشتم بهش. بگم بباف. دستاش رو هوا می مونه. برمیگرم نگاهش میکنم روبان قرمز و می دم دستش و میگم خوب بباف دیگه!!! نمیگه. هیچی نمیگه. اما من زبونه چشماشو بلدم. دونه دونه حرفاش از دل بر میاد و به دلم می شینه. کلماتی که با هر حرکت انگشتاش توی موهام با گوش جان می شنوم -بچه شدی خواهر نازنازی من؟!! –آره آجی – دلت ناز می خواد؟! –آره – نازکش نداشتی؟! –نه. نداشتم –پس من چی کاره ام اینجا؟  -ندارمت. 18 ساله که ندارمت –خودم نازتو می کشم. خودم نازتو می خرم. تا هستم. –بعدش چی؟ نمی گه. هیچی نمی گه. من اما خوب واژه ها رو می دونم. رسمه روزگاره. بعد یه مدت همه چی رو از بر می گی. از بر می دونی. میوفتی تو یه دوره باطل. حسی برات نمی مونه. هر حرکتی که می خوای بکنی می دونی میشه یه چی تو مایه های هزار حرکت قبلی. هی فکر می کنی. هی فکر می کنی. انقدر که دیگه تنور از حرارت میوفته و فرصت از دست می ره. می گی دفعه بعد و خودتم می دونی دفعه بعد هم همین آشه و همین کاسه. یه موقع هایی هم می ترسی. می گی نکنه نشه. نکنه همه فکرای خوبی که داشتم یه طبل تو خالی از آب در بیاد. نکنه نذارن. نکنه نخوام. نکنه همه چی عوض شه. نکنه همه چی عوض شده باشه. نکنه رنگ و بوی همون یه ذره خاطره هم که دارم از بین بره. کم نیست 18 سال. کم نیست هزاران فرسخ فاصله.  ... پس بازم می شینم روی همون مبل گوشه اتاق و نگاهش می کنم. به لبخندش. به دستاش که هیجانزده تو هوا تکون می ده. به نگاهش که برق می زنه. به قهقهه اش. به موهاش که دیگه به رنگ شبق نیست. دیگه فر نداره. دیگه تا کمرش نیست. نه، مثه اینکه واقعا 18 سال گذشته!!! بلند میشم، چای یخ زده رو تو سینک خالی می کنم و از در می زنم بیرون. ابر رویای بالا سرم رو به هم می ریزم. بغضم رو اما کجا می تونم بریزم؟ دیدی هیچی مثه قدیم نیست. نه من دخترک 18 ساله پیشم، نه اون، نه دنیا...




-4آذر-1393
ساعت 16.50


 
:: جهان من از گریه‌ات خیس باران..* ــ بنوشه فرهت
:: یادش همه بلندی‌ست...؛ حکیم طوس من: دست‌نبشته دوم ــ شفق متولی
:: نگاه کن؛ تو می‌دمی و آفتاب می‌شود..* ــ بنوشه فرهت
:: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...* ــ امین طوسی
:: نفست را کمی بیشتر نگه‌دار؛ گروه امداد در راه است.. ــ بنوشه فرهت
:: اردیبهشتِ جان ــ بنوشه فرهت
:: انقلاب ــ سارا غفوری
:: مرا به نام کوچکم صدا بزن* ــ امین طوسی
:: تولد دوباره ــ امین طوسی
:: کمی نزدیک‌تر بیا... ــ بنوشه فرهت
:: تو از همون آدم‌هایی.. ــ بنوشه فرهت
:: دوست می‌دارمت به بانگ بلند ــ بنوشه فرهت
:: مرثیه‌ای برای تو ــ زویا متولی
:: تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی*.. ــ بنوشه فرهت
:: تاریخ بیهقی ــ به انتخاب شفق متولی


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ