.... - رضا اطهری
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : شفق متولی
خود را در میان دشت زاری وسیع میبینم
خیره به منظره رو به رو
محو در نور
اشفته به نور نگاه میکنم 
و هراسان
چارهای جز رفتن نمانده.....
در انتظار اتوبوس 
شاید مرگ
تنها چیزی که میبینم نور است
و این به من میگوید 
که من هیچ نمیدانم
حتی از فضای پشت سرم
فریاد میزنم
کسی نیست که جواب این فریاد را بدهد
باز هم فریاد میزنم
و باز هم
هیچ
تمامی عناصر ثابت مانده اند
و باز هم فریاد
 نور
هیچ
آیا نور ارزش این زندگی را داشت.

 
:: جهان من از گریه‌ات خیس باران..* ــ بنوشه فرهت
:: یادش همه بلندی‌ست...؛ حکیم طوس من: دست‌نبشته دوم ــ شفق متولی
:: نگاه کن؛ تو می‌دمی و آفتاب می‌شود..* ــ بنوشه فرهت
:: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...* ــ امین طوسی
:: نفست را کمی بیشتر نگه‌دار؛ گروه امداد در راه است.. ــ بنوشه فرهت
:: اردیبهشتِ جان ــ بنوشه فرهت
:: انقلاب ــ سارا غفوری
:: مرا به نام کوچکم صدا بزن* ــ امین طوسی
:: تولد دوباره ــ امین طوسی
:: کمی نزدیک‌تر بیا... ــ بنوشه فرهت
:: تو از همون آدم‌هایی.. ــ بنوشه فرهت
:: دوست می‌دارمت به بانگ بلند ــ بنوشه فرهت
:: مرثیه‌ای برای تو ــ زویا متولی
:: تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی*.. ــ بنوشه فرهت
:: تاریخ بیهقی ــ به انتخاب شفق متولی


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ