تَردامنان - شفق متولی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٤ : توسط : شفق متولی

گاهی از شنیدن جمله ای یخ می زنم.فرو می رم تو خودم.خودم بغل می کنم که این سرمای درون به قلبم نرسه، که می دونم، این قلب دربه در از اندوه نمی پُکه ولی از نا امیدی حتماً.

به چاه پناه می برم.شرمم می یاد از شنیده ام،سکوت می کنم...با این همه چاه پروا نمی کنه از امان دادنم.پاسخم می ده...انعکاس چکیدن اشکم...

*

اُفلیا مثل نسیم از کنارم عبور می کنه،به دریاچه نزدیک می شه....

ما آدمها آزمونهای سختی برای خودمون رقم می زنیم،اونچه که دریافت نمی کنیم به آزمون می ذاریم،چون نمی خوایم باور کنیم وقتی پاسخ صحیحی برای پرسشی وجود نداره، اون خودش پاسخ صادقانه است...اینو نفر قبلی،پیش از اینکه کامل فرو بره بهم گفت اون موقع من هنوز فاصله داشتم...

آب تا مچ پاش.

هملت چند برگ جلوتر با شکسپیر شطرنج بازی می کنه.

آب تا زانو...

خیالش کجاست؟این آزمون سخت ارزشمندیه؟

آب تا کمر...

محبتش چیزی از تیرگی جهان نکاست؟

آب تا سرشونه...

کاش دستهاشُ کسی  باورمی کرد...

آب تا  گردن...

من فرو رفتنش تماشا می کنم...اون به روشنایی می پیونده خالی از همه اندوهی که به دوش می کشید.رهایی محض.

*

"می دونم  آبی که تا زانومه به مچ پای اونی رسیده که به تماشای من نشسته .... چند ثانیه بیشتر ندارم تا رهایی..."

25 آذر 1388

 


 
:: جهان من از گریه‌ات خیس باران..* ــ بنوشه فرهت
:: یادش همه بلندی‌ست...؛ حکیم طوس من: دست‌نبشته دوم ــ شفق متولی
:: نگاه کن؛ تو می‌دمی و آفتاب می‌شود..* ــ بنوشه فرهت
:: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...* ــ امین طوسی
:: نفست را کمی بیشتر نگه‌دار؛ گروه امداد در راه است.. ــ بنوشه فرهت
:: اردیبهشتِ جان ــ بنوشه فرهت
:: انقلاب ــ سارا غفوری
:: مرا به نام کوچکم صدا بزن* ــ امین طوسی
:: تولد دوباره ــ امین طوسی
:: کمی نزدیک‌تر بیا... ــ بنوشه فرهت
:: تو از همون آدم‌هایی.. ــ بنوشه فرهت
:: دوست می‌دارمت به بانگ بلند ــ بنوشه فرهت
:: مرثیه‌ای برای تو ــ زویا متولی
:: تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی*.. ــ بنوشه فرهت
:: تاریخ بیهقی ــ به انتخاب شفق متولی


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ