لال-سارامیلانی نیا
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ : توسط : شفق متولی

امروز رفته بودم بولینگ عبدو . یه اقای کر و لالی مسول استخر توپ بود هر کیم سر به سرش میذاشت این میخندید. با بچه ها خوش و بش میکرد . به عروسمون گفتم این چه ادمه خوبیه اونم گفت اره. بعد رفتم برادر زادم توپ بازی بچه ها رو ببینه طرف یهو باهام با همون زبون شکسته بسته حرف زد: که من هیچی ندارم مامان بابام مردن خواهر برادرم ندارم زنو بچه هم ندارم تنهام فقط خدارو دارم. یه پلاکم به گردنش بود نشون داد که نوشته بود خدا. این ادم از هیچیش محبت و لبخندشو بذل و بخشش می کرد ...

 

نظرات


 
:: جهان من از گریه‌ات خیس باران..* ــ بنوشه فرهت
:: یادش همه بلندی‌ست...؛ حکیم طوس من: دست‌نبشته دوم ــ شفق متولی
:: نگاه کن؛ تو می‌دمی و آفتاب می‌شود..* ــ بنوشه فرهت
:: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...* ــ امین طوسی
:: نفست را کمی بیشتر نگه‌دار؛ گروه امداد در راه است.. ــ بنوشه فرهت
:: اردیبهشتِ جان ــ بنوشه فرهت
:: انقلاب ــ سارا غفوری
:: مرا به نام کوچکم صدا بزن* ــ امین طوسی
:: تولد دوباره ــ امین طوسی
:: کمی نزدیک‌تر بیا... ــ بنوشه فرهت
:: تو از همون آدم‌هایی.. ــ بنوشه فرهت
:: دوست می‌دارمت به بانگ بلند ــ بنوشه فرهت
:: مرثیه‌ای برای تو ــ زویا متولی
:: تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی*.. ــ بنوشه فرهت
:: تاریخ بیهقی ــ به انتخاب شفق متولی


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ