....- سینا. واو. کاف

خب، دوست تازه وارد ما سینا، اولین مطلبشو برامون فرستاده. از 48 ساعت خودم، 24 ساعت برای ورودش گذاشتم، چون برنامه دستیتون تقریبا آماده ست و دیگه حس جابه جایی نبود. از پستهای بعدی سینا هم مثل بقیه خواهد بود. خلاصه که این شما و این عضو جدید خانواده

 

یه صحنه هایی توی ذهن آدم ثبت میشه که آرزو میکنی هیچ وقت بین خاطراتت کم رنگ نشن.

اتفاق های اون روز هم از جنس همین خاطراته. یادمه یه مانتوی مشکی پوشیده بودی و یه مقنعه با همون رنگ. تو هم چیزی یادت مونده؟ یادته چقدر اضطراب داشتم؟ خیلی سال ها گذشت تا پیدات کنم! بدون مقدمه وسط زندگیم پیدا شدی و حالا توی چند قدمی من وایستاده بودی. توی این سال ها کلی خودم رو واسه این لحظه آماده کرده بودم، یه عالمه حرف تو ذهنم تلنبار شده بود ولی حالا که می خواستمشون همه کلمات محو شده بودن. نمی دونستم حالا باید چطور حرفم را شروع کنم؟ توی مربع کلماتم دنبال حرف هام می گشتم و هی کلمات رو جلو عقب می کردم تا یهو سوالی بدون هیچ هماهنگی از دلم رسید به نوک زبونم و جاری شد....    

- " میشه امیدم باشی؟"

دستات رو به تنه نچندان قطور درخت قلاب کردی و نگاهت رو گره زدی به نگاهم. سرت رو به طرف شونه ت خم کردی انگار دلت برام سوخته. نمیدونم اگر من جای تو بودم تو این لحظه چه فکری میکردم؟ هر دوی ما می دونستیم پای یک احساس معصومانه سفید وسطه. یک ثانیه از گره خوردن نگاهمون بهم می گذشت. آروم پلکی زدی و بعد ابرویی کج کردی و لبخندی شیرین.

-" اره امیدت میشم"

ماتِ مات بودم بغض کرده بودم بغضی عجیب و غریب و از شدت خوشحالی دوست داشتم بلند بلند بخندم ولی انگار قرار نبود این مات بودن تموم بشه. نفسم با کم ترین سرعت ممکن بالا و پائین میرفت. آب دهنم رو قورت دادم و آروم ازت پرسیدم

-از کجا میدونی دوستت دارم؟

تو هم دوباره اروم پلکی زدی و گفتی:

- از چشمات.

اره تو همه چیز رو از چشمام فهمیده بودی و این انتهای آرزوی من بود

بعد از آن شب خیلی دعا کردم که یه بار دیگه ببینمت ...

 این دفعه نه توی خواب!!!

ولی...

هر جای دنیا که هستی بدون من با این که هنوز بهت نرسیدم ولی اومدنت رو روز شماری میکنم. بلاخره همو پیدا می کنیم و رمان زندگیمون رو، باهم بازی می کنیم.

/ 59 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنوشه

[خنده]

سینا

بنوشه و زهرا خانم دارایی: برید سهمتون رو از رئیس بگیرید. بعدشم دلیل نمیشه حالا چون من با رئیس رو دربایستی دارم شما سوء استفاده می کنید و تقاضا ها رو از طریق مدیر پیگیری می کنید [خنده]

زهرا دارایی

سینا عادت می کنی. اینجا حق همیشه با رییسههههه و البته دوستانش [نیشخند] برای اوشون [قلب] در ضمن من صفتمو دوست داشتم [لبخند][گل]

سینا

زهرا خانوم دارایی: خدا ایشون رو برای همه نگه داره. این موضوع بر بنده پوشیده نیست. خوشحالم از صفتی که در نظر گرفته بودم راضی بودین

امین طوسی

اِ اِ اِ اِ من مگه صفت نداشتم؟

سینا

امین خانن طوسی: واقعا میگی یا شوخی میکنی؟؟؟

زهرا دارایی

رییس جان، بعلههه از لطف شماست که ما اینجارو مثه خونه خودمون می دونیم[قلب][گل]

بنوشه

امین جان باید درخواست میدادی تا فیش صادر شه برات [نیشخند]

سینا

خانم مدیر : ممنونم[لبخند]

سینا

امین جان طوسی: من به مدیر میلی فرستادم که براتون ارسال میشه. واقعا از خانم مدیر عذر خواهی میکنم که حسابی افتادن توی زحمت . امین جان اگر اشتباهی در صفت بود پیاپیش عذر خواهی میکنم ازت.