سرخوشانه هستم..-بنوشه فرهت

زندگی همینه..

همین..

که من باشم و تابستون باشه و تو نباشی..

که من باشم و چادر گل‌گلیِ مامان باشه و کوچه باشه و تو نباشی..

که من باشم و شادیِ لاک زدنِ ناخن‌ها باشه و تو نباشی..

که من باشم و خنکای آبِ زلالِ جوی وسط کوچه باشه و تو نباشی..

که من باشم و عشق باشه و تو نباشی..

 

---------------

من که هستم...

این توئی که همه‌ی این‌ها رو از دست دادی..

همه‌ی این شور و مستی و خُنکا رو..

همه‌ی این عاشقی‌ها رو...

/ 43 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا ميلاني

البته تركيب لاك و چادر مادربزرگ و تابستان بيشتر منو ياد عشق به يه همبازي بچگي خواهري دختر خاله ايي همسايه ايي ... انداخت تا عشق به جنس ديگه ! شايد به خاطر اينكه زندگي روزمره از اين داستانها فاصله گرفته و اين حال و هوا مال بچگي منه ! نبودن يه دوست شايد يا شايد فاصله از خود كودكي ! البته در اين صورت قسمت دوم معني نداره ! اما در هر صورت بخش اول برام دلنشين تره بخش دوم اما اگه نبود هم نبود ! معناش تو بخش اول هست من باشم و تو نباشي تو بخش اول همين معني رو ميده و كاملا احساس نويسنده مشخصه. برا همين بخش دوم ميتونه نباشه كه شايد بهتر هم باشه چون به جاي اينكه تاكيد باشه كه تو نيستي و من جاي خاليتو حس ميكنم ، بيشتر حالت لج داره ! به درك داره مثلا ! شيريني بخش اول رو از بين برده

سارا ميلاني

اما اگر عشق و عاشقي و نامزد بازي باشه داستان ، ميريم به سمت پامنار و دهه شصت و آش نظري . سوسن نظري ميبره برا اقا حميد همسايه ديوار به ديوار.اخرشم حميد اقا رفته جبهه يا مثلا خارج . از منظر حميد اقا هم ميشه ديد كه سوسن رفته زن فرهاد شده و ديگه فقط خيالش مونده ... كلا رفت تو عكس پولارويد كلا چون خوب صحنه سازي ميكني بنوشه جان منم رفتم تو سناريو سازي

بنوشه

سارا میلانی.. برداشت «خاک بر سرت که نیستی» عالی بود... آفرین... دقیقا همین بود حس نوشتنم [نیشخند] لاک زدن از نظر من مقوله‌ی ساده اما پیچیده‌ایست برای ما دخترها (که متین هم جزومونه [نیشخند]) تا حدی که قابلیت اینو داره که به عنوان یک ژانر مورد توجه قرار بگیره و بیاد اینجا.. من نوشته دیگه‌ای هم دارم و دقیقا همین الان دارم به صفی از نوشته‌ها فکر می‌کنم... رئیس تگ «لاک زدن» و «دخترونه‌ها» رو آماده کن لطفا... در مورد بخش دوم که گفتی اما منم کلی حرف دارم که به نوعی به اشاره‌ی سارا قندی در مورد وجه اشتراک نوشته‌هام هم برمی‌گرده... از نظر خودم نوشته‌های من به دلیل دو بخشی بودن این قابلیت رو دارن که به دو صورت ارائه بشن: ۱- تنها بخش اول: که وجه عمومی نوشته نمایش داده میشه و نوعی همه‌گیری و جهان‌شمولی!!! (جل‌الخالق!!!!) در خودش داره. ۲- کل متن: که وجه شخصی شده‌ی مطلب رو هم نمایش میده. در این حالت، متن در واقع شخصی شده و تنها و تنها به نویسنده و حالات، سکنات و تجربیاتش بازمی‌گرده. خداییش تا حالا خودمم نمیدونستم که اینطوری می‌نویسمااااا... همین الان فهمیدم [نیشخند]

بنوشه

سارا میلانی.. هنوز شصت و خورده‌ای حرف ذخیره داشتم تو کامنت قبلی، اما خب دیگه [نیشخند] تصویرسازی و تخیلات پرده به پرده‌ات عالی بود... یه زمانی متنی خونده بودم از دختری که از عشق پدر و مادرش و نحوه‌ی شکل‌گیری ازدواجشون گفته بود... کاش اونو پیدا کنم و بذارم بخونیش [لبخند] به قدری خوب بود که آدم حسودیش میشد [نیشخند]

سینا

گویند چرا تو دل بدیشان دادی ولله که من ندادم ایشان بردند

بنوشه

سینا.. ما والا دست به دلشون نزدیما [نیشخند] ممنون از انتخاب خوبتون، کاش اسم شاعر رو هم می‌گفتین [لبخند]

سینا

سهم تو از زندگی داشتنه اما سهم اون از زندگی خواستن کی میدونه چرا رفت؟ حرف ها به گوشش میرسه از گوشه و کنار فقط یه لبخند واسش مونده شاده از اینکه همه چیز رو برای تو گذاشته حالا سهم تو شده همه چیز به جز اون و سهم اونم فقط شده خودش دوباره همه صحنه ها میاد تو ذهنش گریه اما لبخند چند خطی از این روزهاش مینویسه توی دفترچه ای که هیچ وقت کشف نمیشه هنوز در ذهنش تو را با نام عشقم صدا میزنه هی... تو این روز ها را نخواهی دید حیف...

سینا

شفق خانم متولی: امیدوارم لایق لطف و محبت همه شما باشم. با اینکه هنوز چند قدم بیش تر از آشناییمون نمیگذره ولی از اینکه بین شما هستم بی نهایت خوشحالم

سینا

تشکر ویژه

بنوشه

[لبخند]