نامه به کودکی که هرگز زاده نشد-اوریانافلا چی

خب...همونطور که برای عکاسی علاوه بر اینکه باید عکس زیادبگیری، عکس های دیگران رو هم باید ببینی به نظرم اومد بد نیست گاهی مطالب دیگران رو هم در گونه های متفاوت نوشتن بخوانیم و راجع بهش حرف بزنیم.علاوه بر اون به نظرم اومد بد نخواهد بود برای خودمون الزام مطالعه بزاریم و خوشحال می شم ماحصل این الزام دریافت کنم.به عنوان مثال مطالعه مجله همشهری داستان که هر ماه منتشر می شه مثل یه کلاس درس می مونه.هم با تنوعی از آثار مواجهیم، هم نمونه های خوب ترکیب عکس و نوشته می بینیم هم موضوع واحدی که می شه راجع بهش گپ نوشت. یادمون باشه که:

"....آنکه می نویسد، همراه تمام جهان می نویسد، نه به تنهایی"

*******

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد-اوریانافلا چی

زندگی یعنی خستگی کوچولو!

زندگی یه جنگه که هر روز تکرار میشه و عوض شادی هاش, که قدیه پلک به هم زدن دووم دارن, باید بهای زیادی بدی...ولی بگو هیچ بودن, بهتره یا درد کشیدن؟
من حتی وقتی واسه شکستها و دردایی که تو زندگی داشتم گریه میکردم,بازم اعتقاد م این بود که درد کشیدن از هیچ بودن بهتره...به من چه که تو سر یه اشتباه درست شدی؟
مگه دنیایی که ما توش زندگی میکنیم سرهمچین اشتباهی درست نشده؟
حتم دارم اگه از اولین موجودی که اسمش وآدم گذاشتن پرسیده بودن: دوس داری به دنیا بیای؟
ازترس به خودش میپیچید و جواب منفی میداد! ولی هیچ کس از اون چیزی نپرسید!
مادر شدن نه حرفه س نه وظیفه! یه حق از بین هزاران حقی که داری!از بس این حق حق و فریاد میزنی خسته میشی و تقریبا تمام مواقع شکست میخوری ! ولی نباید دلسرد بشی! جنگیدن زیباتر از پیروزیه, به سمت مقصد رفتن از رسیدن به اون باارزشتره!
اگر تو پسر هم به دنیا بیای خوشحال میشم...
مثلا اگه پسر باشی کسی تو تاریکی بهت تجاوز نمیکنه...
آدم بودن عبارت قشنگیه چون فرقی بین زن و مرد نمیذاره,

قلب و مغز آدما جنسیت نداره!

بعد ها درباره ی " آزادی" زیاد میشنوی!
اینجا ما کلمه ای داریم که خیلی بیشتر از کلمه ی " عشق" به لجن کشیده شده...
مردایی میبینی که واسه " آزادی" تیکه پاره شدن, شکنجه و حتی مرگ و به جون خریدن, امیدوارم تو یکی از اونا بشی...
نمی تونی فکرشو بکنی که اطاعت کردن از عادتا و قانونایی که کسایی دیگه درستشون کردن چقدر نفس گیره!
این کارو نکن اون کار و نکن! این جوری باش, اون جوری باش!
این حرفا وقتی تو یه جامعه بین آدمای مهربونی که معنی " آزادی زندگی" رو میفهمن باشی قابل تحمله, ولی امان از این که زیر یوغ یه دیکتاتور باشی که حتی از لذت فکر کردن به آزادی محرومت میکنه! ...
تو این دنیا هرکسی یکی دیگه ر ا اذیت میکنه کوچولو!
اگه تو اینکار و نکنی نابود میشی.
گوش نده به حرف کسایی که میگن بهترینا همیشه از بین میرن...گاهی این ضعیف ترینا هستن که از بین میرن نه بهترینها!...
زمستون فقط فصل پولدارهاست! اگه پولدار باشی سرما برات یه شوخیه که میتونی با پالتو پوست کلکش و بکنی وگرم بشی تازه بعدش بری اسکی!
اگه بدبخت باشی سرما برات یه بلای آسمونیه!اونوقت یاد میگیری چجوری از منظره های پوشیده از برف متنفرباشی!...............

/ 8 نظر / 5 بازدید
امین طوسی

خوشم نمیاد، نه از شیوه نوشتن نه از حرفهایی که گفته شده شاید یه روزی کار عالی ای بوده اما وقتی هر روز تو تاکسی، اتوبوس، محل کار و ... این ها رو می شنوی جز یادآوری اندوه و شاید تلاش برای ایجاد یک امید بیهوده دیگه فایده ای نداره نه شیوه نوشتن هیجان انگیزه نه داستان غیر منتظره ای که تو رو با خودش بکشونه نه حتی چرندیاتی که کمی از این زندگی همیشه بی تفاوت دورت کنه. "زندگی یعنی خستگی" این رو دیگه کلاغ هایی هم که فقط به آدمهای این شهر نگاه کردن میدونن. بعضی وقتا بجای نوشتن و گفتن چیزی که همه میدونیم کاش یه لیوان چای سبز برای هم بریزیم و هیچی نگیم (ننویسیم). فکر کنم دیگه وقت نوشته هایی که مثل پدربزرگ تو چشات خیره میشه و فقط نصیحتت میکنه گذشته.

بنوشه

[لبخند]

زهرا دارایی

خوب می بینم که احمدلله رب العالمین تبارک الله احسن الخالقین چشم بد ازش دوررررررررر بالاخره امین خان هم با رفع خستگی مفرط خود به جرگه منتقدین ادبی مقیم مرکز پیوسته و ما را با نظرات متقن خود مستفیذ گرداندند. سایه تان مستدام برادر [نیشخند] اینارو گفتم چون بعد از مدتها ما نظری بیش از چند کلمه از ایشون رو دیدیم. امین جانه خودم فک کردم در ارائه نقطه نظرات خود داری در کوتاه نویسی با بنوشه رقابت می کنی [خنده] به هر جهت، از آنجا که سخن از دوست بسا خوشتر است باید بگم که من این نویسنده رو خیلی دوست دارم. نثرش آدمو با خودش همراه می کنه و علی رغم نظر امین حرفاش همین الان هم با وجود اینکه چند دهه از کتابش می گذره مصداق داره. مرسی که به اشتراک گذاشتی رئیس جان [قلب]

زهرا دارایی

خوب می بینم که احمدلله رب العالمین تبارک الله احسن الخالقین چشم بد ازش دوررررررررر بالاخره امین خان هم با رفع خستگی مفرط خود به جرگه منتقدین ادبی مقیم مرکز پیوسته و ما را با نظرات متقن خود مستفیذ گرداندند. سایه تان مستدام برادر [نیشخند] اینارو گفتم چون بعد از مدتها ما نظری بیش از چند کلمه از ایشون رو دیدیم. امین جانه خودم فک کردم در ارائه نقطه نظرات خود داری در کوتاه نویسی با بنوشه رقابت می کنی [خنده] به هر جهت، از آنجا که سخن از دوست بسا خوشتر است باید بگم که من این نویسنده رو خیلی دوست دارم. نثرش آدمو با خودش همراه می کنه و علی رغم نظر امین حرفاش همین الان هم با وجود اینکه چند دهه از کتابش می گذره مصداق داره. مرسی که به اشتراک گذاشتی رئیس جان [قلب]

امین طوسی

زهرا دارایی، اول ممنون، دوم خیلی قبل از اینجا بودنم کوتاه می نوشتم (مدارکش هم موجود) کم گفتنم رو پای بنوشه نذار که بسیار بودند بر تلاش که من کم بگم نتوانستند و چه بسا نخواهند توانست[نیشخند] و سوم من با نویسنده آشنا نیستم نظرم رو در مورد قسمتی از متن که رییس زحمتش رو کشیدند گفتم، بحثم مصداق داشتن یا نداشتن نیست (که مصداق داره) حرفم اینکه نوع گفتن روشن و نصیحت گونه برام خوشایند نیست دیگه. به نظرم بهتره بجای اینکه نویسنده نظرش رو بصورت حکم (حتی پیشنهادی) بگه، ماجرا و داستانی رو نقل کنه و قضاوت و برداشت رو بذاره به عهده خواننده.

بنوشه

دارم میخونمتون.. ادامه بدین [نیشخند]

سارا خانوم قندی

[تایید]

میچکا

من همیشه از این کتاب اوریانا فالاچی لذت بردم هرچند توام با اندوه باشه و اون زمانی هم که این کتابو خوندم برام حرفای تکراری نبوده .. ولی قبول دارم که اگه یه متنی رو همه جا ببینی و تکرارش کنن یه طورایی مزه ش کم میشه. شفق بانو کار خوبی کردی با شروع کردن این پستات.. لطفا از میلان کوندرا هم بذار.. نگاهش و طرح داستاناش جالبه... جاودانگی و ... [قلب]