ربات-سارامیلانی نیا

یه روز صبح از خواب پامیشی. بعد از یه سری قلت و خمیازه، دستشویی صدات میکنه. روبدوشامبر صورتی پشمالوی درازه سوراخ سوراختو میپوشی میری به سمت سرویس کمتر بهداشتی!

میشینی و کلتو میخوارونی

صدای شرشر آب و چرخش رل دستمال

نگاه خیره به آینه و گیسهای پریشونو آرایش ماسیده زیر پلک

یه مسواک سر دستی

یهو به خودت میای می بینی خیره به پنجره لیوان چای بدست کنار قل قل سماور رفتی تو فکر یه روبات

یه روباته زنگ زده که نشسته به لگنش روغن میزنه

تو فکر از جاش پامیشه با صدای قژ قژ تو لگن و زانوهاش .

هرچی روغن کاری می کنه فایده نداره

جلا سنجو بر میداره شروع میکنه به سابیدن . نچ برق قدیمو نداره این صفحه ی فلزی قدیمی .پره از خش های ظریف و عمیق

لق لق کنان و قز قزو راه میفته سمته یه کپه

اونجا ازمیون خرت و پرتا یه مشت چیز می کشه بیرون

با یک کمی خرت و پرت شروع می کنه به ساختن یه قیچی باغبونی . پیچ کم میاره . دست چپشو باز میکنه باهاش یه قیچی میسازه ، اعلا

هوس ساختن یک پتک میزنه به سرش . پاشو میکنه،  ازش یه پتک در میاد ...

خوب حالا نوبت ساختن یه چوبه گلفه ، خوب میره سراغ پای راست .

حالا چی

شن کش ! دست راستو خوب بکنه، بقیه اشو چه جوری سر هم کنه ...

آهای

آهای نویسنده

بله

یک کمکی به من می کنی

آره چی کار کنم

این دست منو بکن باهاش شن کش درست کن . بعدش با سرم یه گلدون که توش اسطدخدوس بکاری

با سینمم یه پروانه درست کن . باشه ؟!

باشه .

الان یه ساعتی هست که سرم گرم ساختن یه پروانه از این چرخ دنده های سینه روباته . آخی یه پروانه

یه پروانه همین الان بال زد و از کنار شن کش و پتک رد شد و درست رفت نشست رو تیکه های اوراق شدش .

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

حالا دوباره به به، به نظرم یه بخشهایی از اون اولش خیلی ضرورت نداره، داستان از روبات شروع میشه ... (سارا خانوم میلانی نیا سفارش بعضی ها رو هم به رئیس بکن[چشمک])

امین طوسی

1، 2، 3 ، امتحان میشه

امین طوسی

چرا نظرات دیگه فیلتر نمیشه؟ الان هک شدیم؟ این یه اتفاق جدید؟ من ساعت 20 دقیقه بامداد با این وضعیت احساس خوبی ندارم ...

فروغ

آخ جون واقعا مثل یه داستانه. من رابطه بین دو قسمت رو دوست داشتم مخصوصا یه جورایی خرق عادتشو. چون اول فکر کردم میخوای بگی مثل یه روبات شدم ولی بعد انگار اینجور نبود و چه بهتر چون به نظرم این قضیه واقعا کلیشه شده. یه کتابی دارم میخونم که توش نویسنده با خواننده هر از گاهی حرف میزنه. ناامیدی از ولادیمیر ناباکوف. به نظرم خوب در آوردنش خیلی کار سختیه

سارا خانوم قندی

ساراجان خیلی خوب بود اما یه سری از جمله ها اگه حذف میشدن شاید بهتر بود اما در کل خوب بود اره مثل اینکه هک شدیم پیامها همین طوری میان بدون تایید؟؟؟ اینجا چه خبره ؟؟؟

سارا خانوم قندی

امین خان و دوستان محترم نگران نباشید هک نشدیم یه اشتباه مدیریتی بود مدیریت محترم برن سفر سوغاتی نیارن این میشه دیگه [نیشخند]

بنوشه

کلا با ربات‌ها رابطه خوبی داری انگار [نیشخند] سارا این که اینقدر جزئیات رو با دقت شرح میدی باعث میشه که عاشقت بشم [مغرور]

میچکا

حس غم انگیز خوبی داشت.. حس نیاز و عشق به طبیعت در دل یک موجود ساخته ی مدرنیته.. از خود گذشتگیش جالب بود برام

سارا میلی

هوراااااااا اینجا چه باحاله ! منو بگو که هنوز تو اون یکی میچرخیدم میگفتم بچه ها کوشن ؟! من مخلص رباتم خیلی بانمکه کلا خیلی شخصیت انسانی دارن روباتا .

شفق

من بعد از آفتابه عاشق ربات سارام...خیلی خوبه....خرابه اون لحظه ام که ربات کله اش از داستان می کشه بیرون و کمک می خواد...