... - امین طوسی

می ترسم

میان این همه غریبه . . .

لطفا کسی مرا بیرون برد

از این اتاق آینه ها.

2/خرداد/93

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

سارا خانوم قندی، پس از نظر شما آنچه ریتمیک و آهنگین باشه میشه شعر؟

سارا ميلاني نيا

منم گاهي به خودم ميام ميبينم كه خودم نيستم! أصلا اين منم ؟

سارا ميلاني نيا

تازه يه وقتهايي جلوي اينه كف ميكنم ! غريبي ميكنم و ميترسم!

امین طوسی

سارا میلانی نیا، مشکل از آینه ست.[لبخند]

سارا خانم قندی

نه هرچی ریتم داره به هر حال شعر یه ریتم و وزنی داره دیگه نداره آیا؟

امین طوسی

سارا خانوم قندی، میتونه نداشته باشه بسته به تعریفمون از شعر داره.

متين

به نظرم براى غريبگى با خويش بهترين تمثيل و فضاسازى صورت گرفته... من اما ياد فرهاد ميفتم: می‌بینم صورتمو تو آینه، با لبی خسته می‌پرسم از خودم : این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟ اون به من یا من به اون خیره شدم ؟ حالا اين غريبه شده غريبه ها... خيلى خوب باهاش ارتباط برقرار كردم

امین طوسی

متین، ممنون. فرهاد بیشتر اوقات تو گوشم هست.

زهرا دارایی

حس آدما نسبت به خودشون خیلی جالبه، چون آشناترین فرد به من خودم هستم و الان درک غریبگی کاراکتر با خودش برام ثقیله. اما استعاره اتاق آیینه برای به تصویر کشیدن این هزار گونگی رو دوست داشتم [لبخند]

امین طوسی

زهرا دارایی، ممنون. این شناخت غریبگی ناشی از شناخت خود هست چونی که هستی و چونی که باشد باشی (این چون تاثیر دیرین دیرین هست).