حسرت - بنوشه فرهت

سرم را بلند می‌کنم و چشمانم در نگاهِ سری که بالا آمده غرق می‌شود؛

و این هزارمین باری‌ست که نیستی..

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفق

من تصورش کردم..."چشمانم در نگاه سری ..."انگار دوربین افتاده دست شخص سوم و داره چشم انتظاری یکی دیگه رو ثبت می کنه...نفر دوم هم که من خواننده

بنوشه

شده حس کنی که یکی داره نگاهت میکنه.. تا سرت رو میاری بالا میبینی که آره.. یه نفر واقعا داره نگاهت میکنه.. حالا فک کن این نگاه از اون نگاه‌های بیقرار باشه که طرف با تمامِ وجودش تو رو میخواد و نگاهش داره این خواستن رو فریاد میزنه.. تو اما تو دلت آه میکشی که کاش این آدم، لیلای تو بود..

بنوشه

شفق.. آخخخ... [ناراحت]

متين

اين روزا فقط در آينه دنبال نگاه ميگردم...

شفق

بنوشه...شیخ دوست سعدی می گه: مبادا در جهان دلتنگ رویی....."

بنوشه

متین.. [لبخند]

بنوشه

شفق.. دوستمون کارشون درسته [لبخند] واقعا که مبــــادا..

میچکا

دوسش داشتم بنوشه.. تونستم تصورش کنم وقتی میخوندم.. و خیلی خوشم اومد از " و این هزارمین باری ست که نیستی"

میچکا.. [خجالت]