مهم نیست تو بخند !-سارا میلانی نیا-30-6-1393

مادر من زنیه که عاشق خاطراته . از 3 سالگیش تا امروز لباس های تنشو تو کمدهای خونه ی ما مثل برگ های دفتر خاطراتش ، تمیز و مرتب ، آویزون کرده. کمد نیستن که شجره نامه خانوادن . می تونی لا به لای نخهاشون بوی تن آدم ها ،عطرها و حتی اثر انگشت خیاطشون رو هم پبدا کنی. همین عادت رو تو عکاسی با دوربین پولاروید و  کنون اف وان و فیلم برداری با فیلم سوپر هشت داشته . یه آپارات و یه جعبه  پر فیلم های سوپر هشت کل زندگی هممون رو تو خودشون ضبط کردن .

جادویی ترین لحظه های زندگی من رو بوی لامپ آپارات و حرارتش روی فیلم با صدای پرپر چرخش فیلم با پرش های تصویر روی یه دیوار سفید ترک دار به وجود آورن .

توی این فیلمها یه بجه هست

یه بچه با چشم های درشت و گرد مشکی ، ابروهای صاف و موهای تازه درآمده که با دستهای تپلش دست میزنه و روی صندلی نشسته و ریسه می ره و نمک میریزه .

این بچه که از ته دلش می خنده  منم

چند روز پیش با دیدنش دلم ضعف رفت ... میخواستم بگیرم بچلونمش ، بغلش کنم و قربونش برم

می خواستم بگم سارا خانم کوچولو  خیلی دوست دارم

من اینجام . نمیگذارم هیج جیز و هیج کس این ریسه رفتنتو ازت بگیره  عزیز من کوچیک من .روزگار هر بازی کرد مهم نیست تو بخند !

 

نظرات

/ 0 نظر / 5 بازدید