دلم که تنگ می‌شود - بنوشه فرهت

دلم که تنگ می‌شود، بهانه‌ام تو می‌شوی

به انتظار شانه‌ام و تکیه‌ام تو می‌شوی

شبانه می‌روی و من سکوت را نظاره‌ام

قدم قدم صدای تو، گلایه‌ام تو می‌شوی

به یاد آن قدیم‌ها که بی‌کران و ساده بود

تمامِ آن حسادتِ نگفته‌ام تو می‌شوی

عبور کوچه است و من و بی‌دریغِ آفتاب

در این کویر ماندگار، سایه‌ام تو می‌شوی

همیشه بوده‌ای و سال‌ها که بگذرد

عزیز و قهرمانِ آن نبوده‌ام تو می‌شوی

.....

پی‌نوشت: 15و 16 آبان ماه 82

/ 34 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

بنوشه، خوب من یه بچه ی 12، 13 ساله بودم و فکر میکردم که به به چه شاعری شدم، بعد که معلمم اون حرف رو زد کمی ناراحت شدم. اون وقتا خیلی با شعر نو (منظورم از خیلی همین مقدار کم امروز هست) آشنا نبودم.[لبخند]

سارا ميلاني نيا

خوشا به حال دوستاني كه ميتونن شعر بنويسن ! خوشا به حالتان!

بنوشه

امین.. آها.. فکر کردم اینجا چیزی شد که ناراحت شدی [نیشخند] و فکر میکنم ایشون هم میتونست نرمتر باهات برخورد کنه [لبخند] اگر برات مهمه دوباره شروع کن..

بنوشه

سارا.. همین که دوست داشته باشی اتفاق میوفته.. برای من که اینطور بود.. همیشه آرزو داشتم بتونم.. تا بالاخره وقتی که واسه کنکور کارشناسی ناپیوسته آماده میشدم، درست وسط تست زدنها، خودش اتفاق افتاد.. من فقط روی کاغذ ثبتش کردم [نیشخند]

امین طوسی

بنوشه، خیلی وقته دوباره شروع کردم[نیشخند]

بنوشه

امین [دست]

میچکا

بنوشه جان با توجه به اینکه موقع سرودن این شعر سنت و تجربه ت کم بوده حرفی واسه گفتن ندارم و ایرادهایی که بچه ها گفتن رو منم حس کردم [قلب] در کل من شعرای سپیدتو یا متنای ادبی و هرچی میخوای اسمشو بذاری رو بیشتر دوست دارم.. ( البته در کل هم عاشق شعر سپیدم و البته غزل) با این هم موافقم که برای سرودن شعر کلاسیک دانش ادبی اهمیت زیادی داره و اینکه به کار بردن صنایع ادبیه که مزه و طعم لذت بخش شعر به هر نوشته ای میده. و در آخر اینکه همیشه به شاعرا غبطه میخورم [قلب]

بنوشه

میچکا.. من هیچوقت شعر سپید نگفتم.. همیشه متنهایی بوده که کوتاه نوشته میشدن.. ینی تو ذهنم آهنگ ندارن [نیشخند] اما هر چی شما میگی درسته.. یکی دیگه هم از اینا تو راهه و دست رئیسه الان.. و تقریبا حالتون رو درک میکنم وقتی که خواهید خوندش [نیشخند] [لبخند]

سحر

اون روزها [نیشخند]

بنوشه

سحر.. دقیقا اما یه سال بعد از اون روزها [نیشخند] من هیچ حواسم به این تقارن نبود اما [چشمک]