به نام گل سرخ - شفق متولی

قصه هایم برای تو بگذار توی باغچه ات

شعر هایم برای تو ، بگذار روی طاقچه ات

دست هایم برای تو ، بکار سبز خواهد شد

بال هایم برای تو ، بگیر پرواز خواهد کرد

 

از وقتی شنیدم، پس زمینه یه آسمون آبی که بیل بیل رو چشم اندازش خاک ریخته می شه از ذهنم دور نمی شه.

اگه از من بپرسن وقتی اسم جنگ می یاد، از فیلمهای ایرانی اولین صحنه ای که یادت می یاد چیه؟ می گم اون صحنه ای که سرباز جوون ایرانی با بغض می گه:"چرا می کُشیم؟"تو فیلم "اتوبوس شب" کیومرث پور احمد که وقتی تلوزیون پخشش کرد، این صحنه حذف شد ولی اما رو پرده بزرگ سینما عصر جدید چنان من گرفت که بغضش رهام نمی کنه.

می گن تو بهارستان مردم "کجایید ای شهیدان خدایی" می خوندن، تلوزیون پخش مستقیم داشته و من یه عالمه آدم سراغ دارم که وقتی از 175 نفر حرف می زنن از اشکشون خجالت نمی کشن. علیرضا می گه وقتی به "شجاعت" فکر می کنه، می شه این 175 نفر. اونایی که می دونستن دارن می رن برای شکستن خط، اونایی که بهتر از مدعیان وطن دوستی، وطنشون دوست داشتند.

راست می گه یه مرز خیلی مهم هست بین شجاعت و کله خری و من به این فکر می کنم این روزها همشهری های من، برای یک حرکت ساده انسانی کوچک چه منظومه ها در ستایش دریغ کردن، می بافن.

می گن فرمانده ها می دونستن عملیات لو رفته و خط شکن هارو فرستادن.... چه می شه کرد؟ توی اون شرایط حتما اما و اگرهای بسیار و باور کردنی و نکردنی بسیار وجود داره...وقتی شطرنج بازی می کنی برای مات کردن، هیچ بعید نیست که حتی وزیر بدی.... به اینجا که می رسم تصویر آخر پوتین سربازسارا میلانی نیا خودمون می یاد جلو چشمم.

سر نهار می پرسم:"واقعا چه فکری می کردن؟ شاید ماها هیچ وقت به اون گور دسته جمعی دست پیدا نمی کردیم؟ دنبال چی بودن؟"مامان می گه:" مسببان باید محاکمه می شدن ..."

هنوز به اون آسمان آبی ای فکر می کنم که چشم اندازش با بیل بیل خاک تاریک می شد... به اشهدی که خوانده می شد...تصاویری که می یومدن و می رفتند... چشم نگران مادر، چشم به راهی یه عشق... دیدن مرگ رفیق کناریت.... به خودم می گم کاش حتی یک نفر، فقط یک نفر دیده باشه که سرباز نه، برادر عراقی بیلش رها کرده و گریه کنان رفته ...

ما از دشت لالایی هایش را خواندیم

که خوابمان نبرد

از کویر آوازهایش را خواندیم ، یادمان نبرد

ما از جنوب آتش ها ساختیم تا سردمان نشود

از گل سرخ نامش را بردیم تا پرنده های سپید

به شهر روشن خورشید دوباره برگردند

 

*اگر بدونید نوشتن"برادر عراقی" چه کار سختیه، راهها داریم تا باور برادری

* فیلم "تنهای تنهای تنها" هنوز هم فیلم بی نظیری در ستایش صلح، این امر ناپایدار تاریخ بشریت

* دارم تمرین می کنم، این 8 سال جنگُ ، تو کلمه جنگ خلاصه نکنم. 8 سال دفاع بوده با همه اما اگرهاش. 8 سال دفاع از سرزمین، روی شونه های آدمهایی که جونشون گذاشته بودند. 8 سال دفاع. شاید این واقعه با اثر گذاری شدیدش بین همه اقشار و سلیقه های جامعه شانس خوب تازه ای باشه که تمرین کنیم ، تاریخی که خودمون توشیم درست ببینیم.

* شعر، متن آهنگ "نیمی از ما" از آلبوم شهر من بخند، گروه پالت

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساراخانوم قندي

من با مامان موافقم مسببان طولاني شدن جنگ كه حق خون خواهي شهداي ما رو از جوامع بين الملل گرفتن بايد محاكمه بشن

زهرا دارایی

سارا خانم قندی دیدم. روشن و واضح. مادری رو که تو کما بود و به جای پسرش یه سنگ گذاشتن رو سینه اش تا دلش آروم شه و از این دنیا دست بکشه. من هم از همین مردمیم که امروز داریم حرفشونو میزنیم، اما به نظرم این کشور، به تماشای جون دادن و زجر کشیدن زنده ها و زجه زدن برای مرده ها عادت کرده ...

میچکا

وقتی بعد از اینهمه سال این نشونه های روشن و واضح به سراغمون میاد...175 نفر که با اون وضع زنده به گور شدن.. تا ما اینجا زندگی انسان وار رو تجربه کنیم... و اونوقت مردان امروز سرزمین ما چه میکنند؟! چی میشه گفت؟؟ وقتی تو همین روزا چنتا خبر رو با هم میشنوم.. تو شهر کوچیک مادریم ساری... چنتا تجاوز و قتل تو مدت یه ماه؟؟؟!!!! توسط برادران ایرانی!! یا تو همین تهران تجاوز 7 معتاد شیشه ای به یه دختر بچه 11 ساله از بچه های کار.... چی میتونم بگم؟؟ اونو که رفتن کی بودن؟ فرق اینا که هستن با عراقیا چیه؟ میلیونها برادر ایرانی این دخترا چطور میتونن اینقدر ساکت بشینن در برابر این اتفاقا؟ واقعا نمیدونم

فروغ سفر نرفته

خب شفق جان کامنت منو فقط خودت میخونی، حالا دیگه فقط منم و تو :) نمیدونم این حس دوری طلبی به هر چه که مربوط به این هشت سال میشه از کجا دقیقا نشات میگیره اما میدونم شاید یه بخشیش بخاطر سو استفاده هاییه که از اسم رزمنده و شهید شده من نمیدونم چرا انقدر دوست داریم همه چیو با هم قاطی کنیم، یجورایی جماعت مغلطه طلبی هستیم. اگه میچکا اینو میخوند بهش می گفتم دلت از جای دیگه پره عزیزم میدونم ولی اون موقع هم اعتیاد و تجاوز و ستم به زن ها بود، این الان چه ربطی به از خودگذشتگی و ایثار 175 نفر داره؟ شهدا برای من سوپرمن های معاصرن. آدمایی که لمس شجاعت و ایثارشون اصلا کار سختی نیست. یه حوادثی مثل عاشورا انقدر دورن که شاید شبیه افسانه شدن اما اینا خیلی نزدیکن و سایه عظمتشون هنوز از سرمون کم نشده. شفق قلمت خیلی قشنگ و حقه، بیشتر بنویس :*

سینا

بعد از پایان کلاس وقتی با استاد تنها شدم گفت نوشته هات رو تو نشریه خوندم حالا میخوام سه تا سوال ازت بپرسم؟ توی دلم غوغا بود که بهترین جواب ها رو بدم تا اینکه سوال اولش رو پرسید؟ معیارت در زندگی چیه؟ همینجا بود که فهمیدم بدجوری کم آوردم. هنوز دنبال جواب میگشتم که سوال دوم و سوم رو هم پرسید: معیارات رو از کجا آوردی؟ - حاضری واسه معیارات چقدر بها بپردازی؟ اینو گفت و بدون خداحافظی کلاس رو ترک کرد رفتم خونه تا شب کلی فکر کردم دنبال یه الگو میگشتم که دزدکی از معیاراش یه رونوشت تهیه کنم و هفته بعد ببرم پیشش. همینطور که فکر میکردم یاد حسین (ع) افتادم. چقدر معیاراش ساده ولی عجیب بوده. عجیب تر از اون بهایی که پرداخته. فکر میکنم میبینم وقتی مادرش پشت در سوخته موند و مسمار گداخته در نسیبش شد حسین با غرورش چه کرد زمانی که کف پای مادر رو می بوسید، میدونست که به جز اونجا هیچ جای سالم دیگه ای نمونده. دخترا شاید ندونن ولی واسه یه پسر خیلی سخته که جلوی ناموسش از کسی حرفی بشنوه یا کتکی بخوره ولی حسین واسه معیارش همه چیزش رو گذاشت وسط.

سینا

میدونست که همه خانوادش به اثارت برده میشن ولی باز حتی ذره ای پاش رو عقب نکشید. فک میکنید چرا میگن کربلای معلا؟ معلا از چی گرفته شده ؟از اعلا؟ نخیر معلا در زبان عرب به غمار بازی گفته میشه که لحظه آخر غمار که هیچی واسش نمونده رو خانوادش شرط می بنده. آره حسین توی شرط عاشقیش با خدا سر خانوادش شرط بست. خلاصه اینکه برای من زندگی حسین از دید اون سه تا سوال هنوزم که هنوزه نا شناخته شدس زندگی این جوونایی که تازه برشون گردوندن هم همینطور ولی هیچ وقت بیخیالشون نمیشم. وظیفه خودم میدونم که در انتخاب معیارهام یه تجدید نظر کنم.

بنوشه

سینا... ممنون از شروع پر شور بودنت [لبخند]

سینا

بنوشه: خواهش میکنم. سرخوشانه بودنت زیبا بود بعلاوه عکس بسیار بسیار بجا

بنوشه

سینا.. ممنون عکاس عکس اون پست خانم «هدی رستمی» هستند [لبخند][پلک]