قرارِ دل... - بنوشه فرهت

دیدی آخر میان آن همه دل

تو سرانجام ماندی و بهار شدیم

ماه بودم کنار دریاها

که درخشیدی و قرار شدیم

بوسه‌ات را نهان پذیرفتم

چه گناهی؟ که رستگار شدیم

ایستادی کنار شانه‌ی من

به رکودِ زوال دچار شدیم

لحظه‌ها، رفت و آمد، کنارِ هم، اما

چه صمیمانه ماندگار شدیم

/ 70 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنوشه

شفق.. یه جورایی میدونستم همچین کاری میکنی [قلب] اما حرفی که نزدی گفتم شایدم اتفاقی بوده [نیشخند] خیلی عزیزی رئیس جان [ماچ]

بنوشه

پوریا.. شما دست تایپت مشکل داره، نه اسم من [نیشخند] فکر میکنم spaseت هم سخت میزنه [زبان] من واقعا فکر کرده بودم اون مثالها رو به عنوان نمونه ی خوب آوردی [ناراحت] اشتباه متوجه شده بودم [خنثی]

بنوشه

امین.. من به شدت باهات موافقم.. باید ساختار و ملاحظاتش رو بدونیم حتما [لبخند]

ساراخانوم قندي

[اوه]

پوریا

ینی من راضیم از تفکیک های امین، ولی کم پیش میاد حداقل واسه من که دقت به این چیزا بکنم! اینکه موج ناب شعره یا نه مهمه؟! واسه من نیست من وقتی خوباشو میخونم لذت میبرم و وقتی اونایی رو که میخونم و به مذاقم خوش نمیاد میگم نه نشد! حالا اینکه علی صالحی بگه من شاعرم و یا هر چی خیلی محلی از اعراب نداره به نظرم. ولی در هر حال موافقم باهات که اگه میخوایم والیبال بازی کنیم باید قوانینش رو بدونیم.

پوریا

بنوشه خانم منم که حرف شما رو زدم! گفتم راه دست من نیست، خدای نکرده جسارتی به اسم شما نکردم! هر چند اگه کسی تقبل کنه در مورد نامها مطلب بنویسه ما نشون دادیم که دست به نقدمون خوبه!! :دی (مزاح فرمودم!) اسپیس رو هم میدم واسه تعمیر ایشالا! در مورد شعرها هم پس خوب شد روشنگری کردم!

میچکا

بنوشه جان یادمه که شعر نگین بود ولی دیگه به عنوان پست جدا اومده و با اسم شما دیگه همه نقدا مخاطبش خودت میشی دیگه [نیشخند] کاش فقط خونه پیدا کردن بود! الان که من چند روزیه تهرانم نیستم اومدم ساری واسه پروژه های نظارتم مجبور شدم بیام. سایتم مونده به امون خدا [چشمک]

بنوشه

سارا... [نیشخند] و هنوز هم ادامه داره سارا جان [مغرور]

بنوشه

پوریا.. امین که والا همه ازش راضی هستن [پلک] من متوجه شدم منظورت چی بود آقای همساده [چشمک]

بنوشه

میچکا.. بعله خب.. این هم سخنی است.. به جون و دل میخریم قربانتان شوم [پلک] موفق و موید باشید و زود برگردید که منتظر حضورتونیم ها [مغرور]