قلب- قسمت دوم-سارا میلانی نیا

حسن کچل با لپ های سوز زده و زلفونش که از قرار برا خودش یه پا تار ربابه روی خط فاصل یه دشت برف زده و یه شب پرستاره وایساده. دست راستش دامنه کوه پهن شده تا به اسمون برسه . راهشو میگیره و میره به سمت کمرکش کوه ، میره و میره تا میرسه به نزدیکی غار جناب دیو! 
یالله ! عذر میخوام کسی اینجا نیست ؟! ببخشید جناب دیو داخل غار تشریف دارین؟! اقا دیوه ؟! جوابی از تو غار نمیاد و حسن کچل سرشو میندازه و میره تو از دهانه غار که وارد میشه میرسه به یه دالون که تهش روشنه و صدای همهمه میاد.دوباره دیو و صدا میزنه یک کم دست دست میکنه اما اخرش دوباره راه میوفته و میره به سمت روشنایی 
... میره تا میرسه به ته دالون تازه میفهمه صدا صدای همهمه تشویق تماشاچیانه که از یه تلویزیون صفحه منحنی میاد که داره فوتبال لیگ جزیره رو پخش میکنه ! آقای دیوهم جلوی تلویزیون تو یه مبل ال ولو شده و داره چرت میزنه ! 
حسنی شرمندهه و دستپاچه پاورچین پاورچین تک پا تک پا برمیگرده به سمت دالون خروجی که یهو دیو صداش در میاد: کیه اونجا؟
- من منم آقای دیو حسن کچل شرمنده. مزاحم شدم. 
دیو لای پلکشو باز میکنه یه نگاه به حسن میندازه و میگه : تو اگه حسن کچلی پس چرا کچل نیستی؟! 
- أخه مو کاشتم آقای دیو 
دیو از جاش نیمخیز میشه و میگه اینجا امدی چه کنی؟ 
-دنبال گیس گلا بتون میگردم 
-اون که اینجا نیست 
-میدونم ولی انگار قلبش اینجاست 
دیو یک کم خیره به حسن کچل نگاه میکنه از جاش بلند میشه و میاد سمت حسن و میگه: بیا پسرم بشین یه چایی بذارم .با هم بشینیم، ببینم حرف حسابت چیه؟! 
حسنی تا میاد تعارف کنه دیو میگه :تعارف نکن بشین و خودش میره سراغه بساط چای .
/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفق

لینک چک کردم.درسته.رفرش کنید سارا قسمت اولم همونی که دیروز فرستادی درست کردم برای دوستان اگه نیومد، به روی اسم سارا میلانی نیا برید، پست 3 خردادش قسمت اولشه

زهرا دارایی

قسمت اولشو که قبلا دیده بودیم که!!! ندیده بودیم که [سوال] من یادم نبودم دیو سپید قلب گیس گلابتونو برداشته به خاطر همینم یهو آچمز شدم دیو انقده با حسنی خوب برخورد کرد [نیشخند] منتظر ادامه ماجرا هستیم. کاش با فاصله کمتر میومد بالا اینجوری هی باید برگردی از اول بخونی. شاید هم فقط من آلزایمر دارم [نگران][افسوس]

امین طوسی

با نظر فروغ و زهرا موافقم. این طور نوشتن رو به صریح گویی ترجیح میدم. چه بهتر که در بین مکالمه ها بیشتر از حال و هوای فضا و شخصیت ها بعنوان راوی بگی. پیشتر به فکر بلند و چند قسمتی نوشتن بودم اما فاصله پست ها برای ضعیف حافظه ها مثل من باعث فراموشی داستان میشه و فکر نکنم حوصله چند باره خوندن هم باشه، پس با احترام به طرفداران کوتاه نویسی پیشنهاد میدم حتی اگر قرار بلند و طولانی باشه اما فقط با یک متن روبرو باشیم.

سارا ميلاني

مرسي از همگي ممنون از فروغ و زهرا و أمين

ساراخانوم قندي

اي ول بعد از سريال هاي قسمتي كه بيد دانلود كنيم منتظر داستانهاي ساراهم بايد بشينيم اما من دوست داشتم بقيه اش بخونم ببينم چي ميشه اما نبود [ناراحت]

سارا ميلاني

تا اخر هفته اخرشو تقديم مينمايم! چشم قندييييييي جانم !

شفق

دیوها یه خصلتی دارن.حرفاشون برعکس کاراشونه.حالا این ديوه محترظاهرا ولی می تونستیکم فانتزی تر بااشه،به نظر م اومد دیگه خیلی متشخصه. ای ول،یعنی قسمت سه که فرستادیآخخرش نی? از همون قسمت اول به این فکر می کردم که این قصه تصویرگری خاص می خواد.

سارا خانم قندی

من یادم اومد ا مین راست میگه فاصله اش خیلی زیاده ادم یادش میره

میچکا

با نظر فروغ موافقم که داستان کشش لازم واسه نتظر موندن و فهمیدن اینکه چه خواهد شد رو کم داره... ولی تصویرسازی خوبی داره مخصوصا اول این قسمت که حسن کچل تو حد فاصل دشت برفی و اسمون شب پرستاره وایساده.... یاد کارای تصویرسازی خواهرم افتادم و البته پایان نامه ش که تصویرسازی کتاب "داستان عشقی نیم آدم و درناز" بود و دیو هم بود تو داستان

بنوشه

منم راستش یادم نبود قسمت قبلی رو.. به گیس گلابتون که رسید یادم اومد... شفق راس میگه... دارم فک میکنم که ینی میشه قسمت‌های بعدی تصویر هم همراهش باشه؟ [نیشخند]