استقبال از بهار - علیرضا نجفی مهیاری

علیرضا نجفی مهیاری در دیدنو از سفر و عکس می نویسد.سوای رفاقت و دوستی ای که میان ماست، همواره تکاپوی او برای کشف لایه های پنهان جهان اطراف که راه به درون خود آدمی می برد،برای من بسیار مهیج بوده است.مجموعه ای که با عنوان استقبال از بهار می بینید، در حقیقت پست 8 روز آخر صفحه اینستاگرام علیرضا ست.من هر روز منتظر استقبال از بهار بعدی بودم و حکایت جدید و هر عکس را به صورت ویژه آن روز نگاه می کردم.چند عکس آخر بود که به نظرم آمد مجموعه این عکس ها روایت شخصی منحصر به فردی ست از یک بهار ایرانی.بد نیست بدانید اینستا برای علیرضا ثبت تصویر همان لحظه ای است که فکر می کند ارزشش دارد.ثبت زندگی روزمره و این در نوع خودش مستند نگاری قابل تعمقی است.

استقبال از بهار1

استقبال از بهار2

استقبال از بهار3

استقبال از بهار4

استقبال از بهار5

استقبال از بهار6

استقبال از بهار7

بهار آمد

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفق

من وقتی عکس ها برام به صورت یک مجموعه شدن یه روایت دیدم.جدا از اینکه هر عکسی قابلیت اینو داره که موضوش کنیم و براش داستانکی بسازیم.مثلا شعر "دخیل، میمنت میرصادقی"می تونه مصداق خوبی برای دو تای اول باشه اما روایت کلی نگاه کنید:از درختای خیابون شروع می شه،برای همه اونایی که به بهار اهمیت می دن،تقریبا درختا تو اسفنده مهمند،بعد گلدونا و این آدمها که گل رو گاری یا وانت دارند.جدا از اینکه اون جعبه ها منو یاد شعر شفیعی کدکنی با صدای فرهاد می اندازه که "ای کاش آدمی وطنش را می شد ببرد هر کجا که خواست..." و نکته اینجاست که این جعبه ها بنفشه ای توشون نیست و طنزیه در نوع خودش،توجه به بهار با عکس گلدونا و جعبه ها بیشتر می شه و بعد می رسیم به خونه.لاله ها دم پنجره...روز ششم نمایش یه رسم.5شنبه، جمعه آخر هر سال دیدار با ـدمایی که دوسشون داریم ولی نوع زندگیشون کنار ما تغییر کرده.عکس 7 نمایش دغدغه شخصی راویه.اهمیت زمان،تقویم و آخریش پنجره ای که با گل منتظر وروده

شفق

3 تا عکس آخر خودشون قابلیتتصویر قصه شدن دارند.استقبال از بهار 6 با نمایش مجموعه سنگ قبرهایی که یکیشون فقط گل داره تفاوت روحیه ها با بهار داره نمایش می ده شعر دخیل-میمنت میرصادقی درخت کوچک من، درخت کوچک با من نشسته در پاییز، درخت منتظر ابرهای باران ریز بهار دیگر،وقتی که بازوان ترا حریر نرم و سفید شکوفه ها پوشاند، بهار دیگر،وقتی که دست سبز گیاه کنار قامت تو هزار ساقه شاداب پر جوانه نشاند، بهار دیگر،وقتی بنفشه ها رستند، بهار دیگر،وقتی پرنده ها خواندند، و بادوباران این خشکسالی دیرین را زباغ ما راندند، تو انتظار مرا به باغ سبز بگو، به باغ سبز بگو، درخت کوچک بی من گذشته از پاییز، درخت سیراب از ابرهای باران ریز.

ساراخانوم قندي

روايت عاليه و من روايت خودم رو داشتم از تصاوير مرسي عليرضاجان كه من رو ياد روزاي خونه مادربزرگم انداختي خوش اومدي به جمع ما گرچه قبلا دركنار ما بودي حتما تصوير 5 و 7 و اخري عالين

شفق

فقط چک نکردم این اصل شعره یا اونیه که فرهاد می خونه در روزهای آخر اسفند در نیمروز روشن وقتی بنفشه ها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبه های کوچک چوبین جای می دهند جوی هزار... زمزمه درد و انتظار در سینه می خروشد و بر گونه ها روان جوی هزار..... زمزمه درد و انتظار در سینه می خروشد و بر گونه ها روان ای کاش! آدمی وطنش را همچون بنفشه می شد با خود ببرد هر کجا که خواست در روشنایی باران در آفتاب پاک در روز های آخر اسفند در نیمروز روشن

شفق

ساراخانوم قندی روایتتو بنویس....علت بودن این مجموعه اینجا واسه اینه که روایتها نوشته

علیرضا از دیدنو

سلام به همه ی دوستان نوروز بر شما مبارک امیدوارم سال خوبی برای همه ی دوستان باشه.. ممنونم از شفق عزیزم برای بروز کردن این پست و توضیحاتی که اگه نبود شاید انتقال معانی استقبال از بهار یه خورده سخت می شد البته درستشم همینه خوب اینجا همه اهل نوشتنن و من اهل تصویر خیلی خوشحالم در جمع شما هستم...امیدوارم ( این خانواده بزرگتر شود و قلم زدنشان مستدام.کاش این ماجرا به سر نیاید....) بازم از توجه دوستان به این پست سپاسگذارم موفق باشید..

ساراخانوم قندي

[تایید]

ساراخانوم قندي

انگاري بيكارترين عضو منم هي ميام سر ميزنم هي هيچ كس نيست [ناراحت] چشم رئيس جان درسته هي ميام سر ميزنم اما نوشتن تمركز ميخواد

امین طوسی

به به، [خوش آمد گویی] ...، از عکس آخر (بهار آمد) بسیار لذت بردم.

پوریا

چی باید گفت در مورد این کارای خوب غیر از دست مریزاد!