نوشتم - سارامیلانی نیا

نوشتن جرات میخواد.  مثل حرف زدن الکی نیست . اینکه بشینی زل بزنی به یه صفحه ی سفید و خالی، دل میخواد . از اون بدتر تایپ کردنه . این نرم افزار لعنتی با اون سرخط چشمک زنش ! مثل ذوغ ذوع کردن، به دل ادم اظطراب میریزه.

از هر دری نوشتن ،همین  جوری، الکی و ساده ، روی زیادی طلب میکنه! تو مایه های سنگ پای قزوین.

همه اینا رو گفتم که وصف الحال الانم و شرح بدم .

حالا بگین مگه چه مرگته که میخوای بنویسی؟! سیخ بهت زده کسی مگه ؟!

مینویسم چون میخوام بودنمو یاداوری کنم. باید یه جوری این عالم پر هیاهوی درونیمو به دنیا نشون بدم.

 اخه راستش من به دنیا امدم تا بدرخشم مثل یک ستاره پر فروز .

صد البته که باید دیده بشم

 تنها دلیل بودن یک ستاره ، دیده شدن درخشش تو فضاست.

 اینجوریه که با درخشش تبدیل میشه به یه نشانه

یه نشانه از بودن

دقیقا تو این لحظه است که ادم زنده بودنشو احساس میکنه با حرارتی که به سمت صورتش جاری میشه. تبش محکم قلبی که به دیواره سینه اش میکوبه. لرزشی که تو دستاش حس میکنه .8

من معتادم به چشم امدنم، به ابراز وجود ،

مثله یه پرنده بیقرار  که بال بال میزنه برای پریدن

من عاشق دیده شدنم

برای همینا مینویسم

/ 47 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

شفق، من متوجه شدم.

زهرا دارایی

رییس جان چه تغییراتی؟؟ همه چی واسه ما طبق روال مرسومه. شکلکا کج و معوج تبلیغاتم خاک به سری، والا!!!!!! شما چی متوجه شدین که ما نشدیم؟؟؟؟ [سوال]

سارا ميلاني نيا

چي شده كي چي تغيير كرده ؟!

سارا خانوم قندی

چی را باید متوجه میشدیم؟

ساراخانوم قندي

چه خبر شده باز همه رفتن تعطيلات انگاري ؟ [ناراحت] يكي پاسخگو باشد

امین طوسی

[منتظر]

بنوشه

من اون سبز بالای صفحه رو دیده بوووووووووووووووودممممم.... اما اینقدر هیچکش هیچی نگفته بود که دیگه داشتم فکر میکردم که حتما اشتباه میکنم و از اول سبز بوده [نیشخند] اسامی‌مون رو هم که به ترتیبِ الفبا چیدی [چشمک]

امین طوسی

[دست]

ساراخانوم قندي

اااااا اول آبي بود من فكر كردم مثله صفحه yahoo چندوقت يه بار خودش عوض ميشه [نیشخند] پس كار رئيس جان بوده [گل]

میچکا

سلااااام بچه هاااا [قلب] ما این روزا داریم دنبال خونه میگردیم سرمون شلوغه گاهی حتی میام میخونمتون ولی حرفی نمیزنم و میرم.. تغییر رنگ قالب بلاگ رو هم چند روزه دیدم رئیس جان[چشمک] دستت درست سارا جان ممنون ازت که در مورد خودِ " نوشتن" نوشتی.. چیزی که واسه من یه کم سخته راحت انجامش بدم.. عاشقش هستما ولی سخته برام شروع کردنش و به انتها رسوندنش.. اینطوریه که خیلی موضوعا رو تو ذهنم پیش نویس میکنم ولی رو کاغذ نمیاد هیچوقت [ناراحت] دلیلی هم که واسه نوشتن گفتی درک میکنم.. تو وجود خودمم یه مقداری ازش هست [لبخند]