من هستم- زهرا دارایی

من تا حالا کجا بودم؟!! کجا زندگی می کردم؟ کجا راه می رفتم؟ کجا بازی می کردم؟ با چی سرم گرم بود؟ به کی دلم خوش بود؟

من تا حالا کجا بودم؟!!

روی ماه؟!تو هسته زمین؟!! نمی تونستم باشم، نمی تونستم!! اما، پس چرا اینجا، همینجا که من همه زندگی و خاطراتم توش شکل گرفته، چرا اینجا انقدر غریبه؟ چرا این همه رنگ و لعاب هم نمی تونه از این حس گزنده کم نمی کنه؟ چرا همه سرگرمیا آخرش تو رو به پوچی می رسونن؟!! و چرا این سوال تو سر من به دوران افتاده : "من تاحالا کجا بودم؟!!"

یه نگاه به دور و برم می ندازمو واقعا تو جواب سوالام می مونم!! می مونم که تا حالا سرم رو تو برف کدوم قله فرو برده بودم که بهار اینقدر دیر بهش سر زد و من انقدر دیر بیدار شدم؟!!

اصن الان بیدارم؟!! اینکه می دونم یه چیزی کمه، اینکه فهمیدم این اونی نیست که همیشه می خواستم، اینکه خودم و حرفام رنگشون، جنسشون عوض شده، همه اینا یعنی من الان بیدارم؟!! کیه که بتونه به قطع، تایید کنه؟ کیه که بتونه به قطع، رد کنه؟ اصن اینکه اغلب آدما تو یه مسیر از پیش تعیین شده حرکت می کنن و من نه!!! یعنی اونا بیدارن و من خواب؟!!

باید چی کار کنم؟! با این معادله صفر و یکی هزار مجهولی، باید چی کار کنم؟! باشم یا نباشم، مثه همه؟! فکر کنم یا نکنم، مثه همه؟!! بشم یه ریگ تو این ریگزار، یه قطره تو این مرداب، مثه همه؟!

جوابش خیلی سخت نیست برام. حتی اگه ریگ بشم قاطی میلیونها ریگ این ریگزار، رنگم فرق می کنه، بارون خورده ترم، آفتاب دیده ترم، سخت ترم، گرد ترم. پس، سره خودمو با این فکرا درد نمیارم. می ذارم این چرخ گردون بگرده و بگرده و هر جور حال کرد، ما رو بگردونه. من اما، تو این چرخش و فراز و فرود، تنها چیزی که واسم مهمه، من موندنه!! از بودن و چرخ خوردن لذت می برم، می ذارم قهقهه ام گوش فلک و کر کنه، تا کور شود هر آنکه نتواند دید!!!

از من، به تو هم نصیحت. باش. تا همیشه، باش. یه جوری باش که حتی نبودنت هم نتونه بودنت رو زیره سوال ببره. باش. خودت باش.

 

 

21 -08-1393 ساعت 22.30

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

اینکه حرفها و سوالات راحت گفته شده خوبه (مورد علاقه من هست) یه گفتگو که اومده روی کاغذ پس شاید خیلی نباید به شیوه های نوشتاری بش نگاه کرد؟! فکر کنم اگر متن قبل از جمله "باید باشم یا نباشم، مثل همه" تموم بشه بهتره. اون جمله های آخر خیلی بد بوی نصیحتهای امید دار گونه ای رو میده که آدم بش اعتقاد نداره (نه اینکه شما نداری حس کلا اینطوره) ولی برای ژستش میگه

زهرا دارایی

امین به اینکه متن با "باشم یا ..." تموم شه یه جورایی موافقم اما این نوشته هم مثه دو تا نوشته قبلی یه جورایی دیالوگه من و ذهنمه و متاسفانه ذهن مادامی که به پاسخی نرسه از حرکت باز نمی ایسته. جملات آخر هم، ذهنم داره به خودش مواکدا تلقین می کنه تا به باور تبدیلشون کنه. یه جورایی انگار می خواد اعتماد به نفس بده. درک مخاطب کلام و طرفین گفتگو شاید به درک بایستگی جملات بعدی کمک کنه ولی به هر صورت همین تفکر می تونه به هزاران حالت مختلف در قالب کلمات نمود پیدا کنه و هیچ چیزی مطلق نیست [لبخند]

زهرا دارایی

فروغ بحث من اصلن واقعیت و حقیقت و تفاوت و تمایز بین این دو نبوده توی این نوشته. جمله "اصن الان بیدارم" پیرو جمله قبلی که در اون خودمو به کبکی که سرش رو توی برف فرو کرده و اتفاقات دور رو برش رو انکار می کنه اشاره داشت و من از آخرین کلمه جمله قبل برای ادامه نوشته استفاده کردم. اینجا بحثم بیشتر تفاوت دیدگاه و تصمیماته. این که آیا باید کلیشه ای که جامعه و عرف برات تعیین کرده رو بپذیری یا قالب متفاوتی برای خودت و زندگیت تعریف کنی. البته ایده ای هم که تو داد در مورد خواب و بیداری خیلی جالبه شاید در موردش نوشتم [چشمک]

زهرا دارایی

سارا خانم قندی سوال اولو که متوجه نشدم [نیشخند] سوال دوم اما منظورم این بود که هویت خودم رو حفظ کنم. من بمونم. اصالت وجودم رو برای همرنگ سدن با جماعت دورو برم از دست ندم و ... مرسی که نظرت رو گذاشتی و امیدوارم از نوشته های بعدی بیشتر خوشت بیاد [چشمک]

زهرا دارایی

شفق جون خوبا رو گفتی دست و پنجت درد نکنه اما بداشم بگو که ما هم یه دوزار کاسب شیم خواهر [نیشخند][ماچ]

سارا خانوم قندي

مرسي زهرا جان منظورم اين بودكه تو خط هفتم كلمه "نمي كنه"بشه "كنه " جمله از نظر نوشتاري درست ميشه [لبخند] [تایید]

زهرا دارایی

سارا خانوم قندی بگرفتم اشتباه تایپی بید. دوستان به بزرگی خود بر ما ببخشایند [نیشخند]

سارا خانوم قندي

[چشمک] [تایید]

بنوشه

"حتی اگه ریگ بشم قاطی میلیونها ریگ این ریگزار، رنگم فرق می کنه" ... هزینه گزافی داره این خود بودن..، من پرداخته‌ام... بارها و بارها [ناراحت]

میچکا

میدونی چیه؟ من فکر میکنم خیلی خوبه که هر کس خود واقعیش باشه همیشه و تو هر موقعیتی اما به همون نسبت هر کدوم از اون بقیه دیگه هم نسبت به دیگران یک شخص هستن و متفاوت با دیگران، و شاید از نظر خودشون آفتاب و بارون دیده تر باشن و سخت و گردتر. نمیشه گفت همه مثل همن و فقط منم که متفاوتم