طوطی-سارا میلانی نیا

طوطی با بال و پر طوسی مخملی یک لنگه پا درست وسط یه دفتر فنی نشسته بود . به چپ نگاه می کرد که یه ادمی رفته بود رو میز کنار در ورودی و داشت انتن دیجیتال نصب میکرد . طرف کابل اچ دی ام ای بدست بالا میرفت پایین می امد می پرید خلاصه خیلی تقلا می کرد حوصله ی طوطی رو سر برد . برگشت اونطرفتر زل زد به یک پسر جوان ابی پوش

یک نیم صفحه بدست داشت جمله میخوند و خانم تایپیست تند و تند تایپ میکرد .  دلایل تصرف موصل به دست داعش چیست؟

صفحه ی بعدی تایپ کنید لطفا تفاوت داعش با طالبان در چیست ؟

طوطی باز حوصلش سر ررفت. سرشو چرخوند به راست

یه زنی نشسته. بود منتظر چاپ 100 در 50.

زنه حوصلش سر رفته بود و  تو اسمارت فونش تند و تند تایپ می کرد . چیو خدا میدونه به طوطی چه طوطی بیخیال شد و رفت سر اغ تخمه .

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

با شفق موافقم "سر راست و بی شیله پیله" ولی متوجه نشدم منظور نویسنده و قصه درون متن چیه؟! و لطفا توجه فرمایید طوطی با بال و پر خاکستری مخملی نه طوسی مخملی. با تشکر[لبخند]

سارا خانوم قندی

منم از این مدلیا تو ذهنم خیلی دارم اما همیشه فکر میکردم مزخرفه اگه بنویسم الان فهمیدم نیست [چشمک] اون نکته ای کا امین خان گفتن نیاز به تخصص داره که من ندارم [نیشخند]

میچکا

زندگی این روزا واسه طوطیا سخت شده انگار....[ناراحت]

میچکا

بچه ها لان تو فیسبوک یه پوستر دیدم درباره "همایش بزرگ نهمین سالگرد تاسیس کانون ادبی زمستان" با حضور خیلیا که آشناهاش واسه من اینا بودن: محمد صالح علا، محمدعلی بهمنی، علیرضا بدیع، ترانه مکرم،افشین یداللهی، مصطفی رحماندوست، اهورا ایمان و ..... فردا ساعت 5 ، میدان فاطمی، اول بزرگراه کردستان، تالار ایوان شمس... کسی رفته تا حالا سالای قبل؟ دلم میخواد برم ولی.... :(

بنوشه

سارا عالی بوووووووود خلاصه و بی اضافات [لبخند]

بنوشه

میچکا.. سالگرد و اینا به درد ما نمیخوره.. دوس دارم جایی برنامه باشه، به عنوان گروه نویسندگان اونجا کار ارائه بدیم.. نه این که همه یه متن ها.. نه.. بریم و بگیم "آقا ما هستیم، هیچ خبر داشتین اصن؟" بعدشم همه جلو پامون وامیستن و کف میزنن [نیشخند]

میچکا

بنوشه ایشالا که این برنامه که گفتی یه روزی بشه :) من چون دلم واسه شب شعرای دانشگاه گیلان که میرفتیم تنگ شده دلم واسه محمد صالح علا تنگ شده و ...... دلم میخواد شعر خوندن زنده ببینم و .... واسه همین دوس دارم برم اینجور مراسمو [نیشخند]

سارا خانوم قندی

خوب بیا بریم میچکاجان

میچکا

ممنون سارا جان قربون مرامت [قلب] ببخش من برنامم جور نبود زودتر جواب بدم.. ساعت 4 بالاخره راه افتادیم رفتیم با یاور دیرم رسیدیم ولی جای شما خالی خوب بود شاید تو وبلاگم نوشتم در موردش. ایشالا دفه های بعد با بچه ها قرار بذاریم اگه دوس دارن برنامه ها رو بریم

سارا خانوم قندی

خواهش ااااااااااا رفتی خوب خدارو شکر [قلب]