سه نقطه - متین فرد

دفتر شعرم را پاره می کنم

مثل دو سال پیش، یا هفت سال پیش، یا...

البته من مثل شما شاعر نیستم!

من "دل نوشته" دارم

اما از همان هم چیزی باقی نمانده است...!

مخاطب را دفن می کنم، با تمام خاطراتش...

...

...

...

و مدام سه نقطه می گذارم

و این سه نقطه ها، جای تمام حرف هایی است که نمی توان زد...

درد دارم

من درد از جنس درد دارم،

از هر طرف هم که بخوانیش باز همان درد است...

باز هم سه نقطه!

یعنی سکوت

یعنی مهر سکوت بر تمام دردهای ناگفتنی،

بگذریم،

ادبیات نوشتارم چون ذهنم مشوش است،

شاید فردا،

یا پس فردا،

یا روز ی که دیر نیست

بهتر شوم...

باز هم سه نقطه...!

/ 33 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنوشه

رئیس حان.. ... [ماچ]

متین

عتیق عزیز نمی دونم چرا من نشناختمت ، حالا از کهولت سن ناشی میشه یا ذهن مشوش نمی دونم... الان یه حس کنجکاوی عظیم دارم و دارم حرص می خورم چرا بنوشه فهمیده ما همو میشناسیم، من نفهمیدم [چشمک][لبخند] لطفا راهنمایی

بنوشه

مت!!!! نشناختی منو مگه هنوز؟! [نیشخند]

ساراخانوم قندي

خانمها من نفهميدم كي با كي اشنا دراومد[سوال] كي دوست كي بود [سوال] كي دوست كي شد؟ [سوال] بنوشه خان شما مسئولي [سوال] لطفا اون روز دورهمي توضيح بفرماييد به ما. كه ما هم در جريان باشيم [نیشخند]

امین طوسی

من میخوام برگردم پشت کوه، چه خبره اینجا؟![کلافه] من 4 روز نبودم چه کردید با من و اسمم. اینقدر نظرات زیاد شد من نمیتونم جواب بدم باشه برای متن های بعدی .... حالا دوستان هیچ آخه "قیصر" رو بگو دیگه با من چه کار داشت که شد "امین پور"[نیشخند]

امین طوسی

چشم رییس.[لبخند]

عتیق

بنوشه تو کی کجا بودی؟ اگه خواستی می تونی آدرس ایمیلت رو برام بذاری توی وبلاگم یا اینکه اونجا بنویسی که از کجا هم رو می شناسیم.

عتیق

متین تو من رو نمی شناسی. من تو رو می شناسم! البته ما مقادیر متنابهی دوست مشترک داریم که یکیشون همسر منه. فکر کنم با هم مقاله مشترک کار کردین. اون در مورد تو بهم گفته بود.

متین

خوب من از روی کنجکاوی گفتم به کامنت های این پست یه سر دوباره بزنم شاید معما حل بشه[لبخند] خوب عتیق عزیز راهنماییت مستقیم من رو به جواب رسوند من سه تا گزینه داشتم برای آقایی که باهاش مقاله کار کردم یکیشون که میشناسی هنوز مجرده نفر دوم همسرش همکلاسیمون بود که اهل شعر و این داستانا نبود و نفر سوم هم همسر شما... چون خودت اینجا به اسم عتیقی منم فعلا به همین نام خطابت می کنم، از این آشنایی کلی خوشحال شدم، ومشتاق دیدار تو و دختر نازنینت هستم [گل] [گل] [گل] به آقای دکتر هم سلام برسون

بنوشه

خب من با دیدنِ این همه حرف و کامنت باید بگم که چه جالب که من تو رو نیاید بشناسم عتیق جان، اما خب حدسم در مورد تو و متین درست از آب دراومد [نیشخند] سارا جان شما هم کم‌کم دیگه باید به این اتفاقات که همیشه یه سرش من هستم عادت کرده باشی که خانوووووووووم جان [مغرور]