عشق رگی‌ست که از آن به «حبل ورید» تعبیر شده..-بنوشه فرهت

یه رگی هست از پشت گردن، درست از همونجایی که موها رشد میکنن تا وسط‌های کتف میره،

حالا همونیه که خودش گفته ازش به ما نزدیک‌تره[1] یا یکی دیگه‌س، نمیدونم، اما وقتی میگیره زندگیت تعطیله چند هفته؛

باز گرفته..

ماساژور برقی رو گذاشتم رو کتفم و تکیه دادم به پشتی، یواش یواش داره گرم میشه.. گردش کُره‌های ماساژورُ روی گردن و کتفم رو با درد حس میکنم، گرماش کم‌کم چشمام رو آروم میکنه..

....

 بیچاره دلم اما

 که نیستی تا گرم بشه..


[1] نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (سوره ق، 16)

/ 26 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساراخانوم قندي

والا اين وب كه مارو كشت هرچي نظر نوشتيم صفحه به صفحه نيومد اخر هم داديم رئيس بفرستن برايتون شايد بياد

ساراخانوم قندي

[عصبانی][عصبانی][عصبانی] هي مينويسم هي نمياد نابود كرد اين اينترنت من رو

بنوشه

سارا قندی.. این که عالی بود... مابقیش رو هم بفرست [قلب]

امین طوسی

بنوشه، در مورد فعل چون زمان گذشته یادم نبود حالا که دوباره خوندم مشکلی ندیدم احتمالا اشتباه کرده بودم. مثالی که از طراحی زدی به نظرم ارتباطی با حرف من نداره، من حرف از نوشتنی میزنم که بدون شک شخصی خودت با تمام ویژگی های منحصربفردی هست که به شما تعلق داره ولی این ارتباط اتفاقات با آنچه حرف گفتنی نویسنده هست باید هوشمندانه تر و در کارهای مختلف متفاوت و رو به رشد باشه. اگر به نظرم دقت داشته باشی من از کسی استفاده کردم و ادامه دادم حالا کسی، حسی و یا هر چیزی، جدا از اینکه این کس یا حس یا هر چیز دیگه ای حقیقتا چی هست من یک تکرار خسته کننده در آخرین نوشته هات حس میکنم که به یک شیوه از نبودن چیزی حرف میزنه و گاه رسیدن از یک اتفاق روزمره، جذاب و دوست داشتنی هست و گاهی اون اتفاق روزمره و ارتباطش با حرف آخر به نظر مصنوعی و تلاش نویسنده، تنها برای بودن در یک چارچوب خودخواسته و خود تعریف شده است. باید توجه داشته باشیم ارزش های شخصی چقدر قابلیت مطرح شدن برای مخاطب عام رو دارند و آیا با تکرارش، نه شخصا بلکه به طور کلی و در نگاه خواننده ارزش موضوع رو از بین نمیبریم؟[لبخند]

امین طوسی

به نظرم توان قراردادن این نوشتار ارتباطی رو در قالب و شیوه ای بهتر داری. (البته کاملا روشن که این یک نظر شخصی غیر حرفه ای هست)[لبخند]

بنوشه

امین جان ما شما رو حرفه‌ای قبول داریم... چشم... دقت بیشتری به خرج میدم، البته نوشته‌هایی که در قسمت ریاست هستند رو شما تحمل بفرمایید فعلا [چشمک]

سینا

چقدر خوب می گفت: عشق تویی، چاره تویی، عاشق بیچاره منم میشه فهمید وانمود کردنی در کار نیس. قبول کنید که بعضی وقتا نمیشه از بعضی مسائل به سادگی گذشت، هر کاری هم بکنی قلمت نمیتونه احساست رو پنهون کنه. یه وقتایی همه یه طرفن و تو هم یه طرف. ولی باز به امید همون بالایی

بنوشه

سینا.. دقیقا حتی وقتی فکر میکنی که اونم با بقیه اونطرف ایستاده، اگه پشت سرت نباشه بالای سرت ایستاده و یا رو دوشش سواری [لبخند]

سینا

بنوشه: میتونی اوضاع رو درست کنی... الان هم داری لبخند میزنی... خوبه خودت هم میدونی که میتونی...

بنوشه

سینا [چشمک]