واژه های بی دلیل - متین فرد

انگار واژه ها ته گرفته اند،

بوی سوختگیشان بلند شده است

پنجره را باز می کنم، شاید هوا بهتر شود

نمی شود

نمی شود

نمی شود...

 

از این واژه های خوشرنگ بی ریشه تنفر دارم!

همین واژه ها که چه بی دلیل ورد زبان شده اند

روزگاری که همه "عزیزم" شده اند و هیچکس "عزیز" نیست

"عزیزدلم" بر سر زبان است و دلی نیست...

به هر بی سرپایی "عشقم" می گویند و چه بی شرمانه این واژه را هزار مخاطب کرده اند!

"دوستت دارم" را که دیگر نگو،

بوی تعفن گرفته است!

انقدر بی دلیل و بی میل

انگار بگویی من سیب دوست دارم، یا درس ریاضی را...

به خدا قسم که شرف دارند!

 

واژه ها...

قصه از آنجا شروع شد که از شعر چند جمله ماند

دیگر غزل نماند

یا که ماند، دلبری نماند

جمله ها هم به واژه تنزل کردند

و امروز

و امروز شاید روز انقراض واژه هاست

می ترسم

می ترسم از فردایی که واژه فروپاشد و چند واج به جا ماند

و آوا هم بین واج ها گم شود!

 

واژه امروز دست به دست می گردد!

بین گروه های وایبری و لاین و این قبیل،

بی هیچ حس آشکار یا پنهانی...

از این ابراز لطف ها و دلتنگی های بی روح بیزارم

هیچ کس دلش برای کسی تنگ نیست

یا که دل تنگ است، قدرت یک جنگ نیست

جنگ واژه ها،

جنگ واژه های که شاید

جایی، زمانی، کسی بینشان گم شده باشد!

 

بگذریم

واژه کم آورده ام!

پس جای حرف نیست...

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا خانوم قندی

البته فکر کنم معجزه پست قبلیه [نیشخند]

زهرا دارایی

خوب خدا رو شکر همه برگشتن انگارررر!!!!!!!!!!! انشاالله بقیه هم برسندددددددددد خسته شدم بس که فقط به دو سه نفر معدود گیر دادم (سارا خانوم قندی جان شما به دل نگیریاااا، امین خان رو عرض کردم [نیشخند])

سارا ميلاني نيا

من ژاپنم هنوز!

سارا خانوم قندی

[نیشخند]

امین طوسی

[لبخند]

متین

خوب من چند روز پیش اینجا کامنت گذاشته بودم، که به لطف این اینترنت همراه اول نمی دونم کجا وسط راه مونده که نرسیده [لبخند] در مورد نطر اکثر دوستان که بین متن و شعر مونده موافقم، اما اینکه این مساله الزاما ضعف یک نوشتاره یا نه، مبهمه! و مساله بعد اینکه "ظاهرا احساس تاثیر بیشتری داره تا مدل و روش نوشتن" کاملا همینطوره، تو شعر قبلی گفته بودم، "من مثل شما شاعر نیستم، من دل نوشته دارم" اما بسیار جای مسرت خواهد بود که این دل نوشته ها، از نظر فن بیان نیز اصلاح بشه، که این مهم به لطف شما دوستان اتفاق میفته، انشاالله...

بنوشه

آخخخخ آخخخ... متین حرفی زدیا "روزگاری که همه "عزیزم" شده اند و هیچکس "عزیز" نیست" [قلب] اون موضوع دو راهی نوشتار و شعر رو منم موافقم، یه جاهایی وزن پیدا میکنه و از قضا خوب هم هست وزنش، اما باز برمیگرده سمت متن معمولی

بنوشه

در ضمن میخواستم بگم که امین کم بود در طولانی نوشتن، متین هم اضافه شد [نیشخند] [چشمک]

eglantine

محتواش خیلی خوب بود! عالی! بهتون حسودیم شد. من هیچ وقت نتونستم طولانی بنویسم! به یاد ماندنی ترین قسمتش برای من این بود:می ترسم از فردایی که واژه فروپاشد و چند واج به جا ماند و آوا هم بین واج ها گم شود!

eglantine

راتس این هم وبلاگ قدیمیمه! خیلی وقته توش چیزی ننوشتم! dove.blogfa.com