.... - رضا اطهری

خود را در میان دشت زاری وسیع میبینم
خیره به منظره رو به رو
محو در نور
اشفته به نور نگاه میکنم 
و هراسان
چارهای جز رفتن نمانده.....
در انتظار اتوبوس 
شاید مرگ
تنها چیزی که میبینم نور است
و این به من میگوید 
که من هیچ نمیدانم
حتی از فضای پشت سرم
فریاد میزنم
کسی نیست که جواب این فریاد را بدهد
باز هم فریاد میزنم
و باز هم
هیچ
تمامی عناصر ثابت مانده اند
و باز هم فریاد
 نور
هیچ
آیا نور ارزش این زندگی را داشت.
/ 7 نظر / 5 بازدید
امین طوسی

برای من ابهام جالبی داره و اگر "اتوبوس" و "شاید مرگ" حذف بشه بهتر باشه. کلمه نور هم فکرکنم کمی زیاد استفاده شده و تصویر به نظرم مناسب نیست چه در رابطه با متن چه جدا از متن.

سارا خانوم قندی

نه به نظر من تویر خوبه متن هم یه گنگی خاصی داره [لبخند]

بنوشه

آقا بازگشت غرورمندانه شما رو تبریک میگوییـــــــــــــــــــم [چشمک] در ضمن این تبریکات با شفق هم موافقم [نیشخند]

امین طوسی

موافق با نظر در مورد انتهای تصویر هستم اما بخش تیره تصویر میتونست بهتر باشه و میشد با همین ایده موقعیت بهتری برای عکس داشت.

سارا خانوم قندی

[تایید]

سارا ميل

داستان ، داستان تناقض ما ادمهاست. يه جوري به ترسيدن عادت كرديم كه به هدفمون هم كه ميرسيم (به نظر من اينجا نور استعاره از هدفه ) انگار داريم پرت ميشيم ته چآه!!! بابا نوره ! خوشبختيه ! نور !

سارا خانوم قندی

[تایید] سارا خوب بود