پوتین سرباز-سارا میلانی نیا-15-7-1393

شاید هیچ چیز مثل پوتین یک سرباز نتونه حال و روز سرباز و خوب ودرست، توصیف کنه .

همین پوتینی که وقتی  سربازاونو برای بار اول پوشید، پاهاشو خراش داد و زخم تیزش سرباز فلک زده رو مجبور کرد تا انقدر واکسش بزنه تا دستاش عین موهاش سیاه شن .

همین پوتینی که مزه  خاک توی ریه های سربازو توی خاکریز چشید 

همین پوتینی که  به چشم جنازه های خودی و غریبه،از میون بوی خاک خونزده نگاه کرد .

همین پوتینی که مزه شوری عرق ترس زده سربازو از میون صدای تیربار چشید.

همین  جفت پوتینی که  از بدن بی جونش بیرون کشیده شد تا روی پوتین های دیگه لابه لای عرق و خون سرباز های خودی و غریبه ، تلنبار بشه .

آره دوست واکسی ، هیچ کس مثل تو حال سرباز و نفهمید .

آره دوست خاکی و کهنه ، شاید اگه فقط یه روز  یه سیاستمدار، به جای کفش های چرمی نرم و دست دوزش، تو رو به پا کنه دیگه روحش بوی کثافت نده .

 

نظرات

/ 0 نظر / 6 بازدید