آدم برفی - متین فرد

در روزهایی که من دل خسته بودم

در روزهای بی قراری

به یک آدم برفی دل بسته بودم!

خودم ساخته بودمش

بلند،  

       سفید،

               پاک

از همان ها که ندارد نسبتی با خاک

 

به جای چشم هایش دکمه گذاشتم

(شاید اگر تابستان بود گیلاس گزینه بهتری بود،

یا انگور، تا از دیدنش مست شوم!)

می خواستم بخندد

با چشم هایش بخندد

در به روی غصه های من ببندد

 

به جای دماغش هم یک هویج نارنجی گذاشتم

نمی دانم چرا هر روز بزرگتر می شد،

دماغش را می گویم

هر جمله ای که می گفت و هر آوازی که می خواند

یک سوال و شاید شک، در ذهن من می ماند!

 

دور گردنش یک شال گردن انداختم و بر سرش یک کلاه گذاشتم

و درست همان موقع ها بود که او کلاه بزرگتری بر سر من می گذاشت

نفهمیدم

نمی دانم چرا از طعنه های گاه با منظور و گاه بی منظورش

نرنجیدم

 

گذشت

فردا شد

باران آمد، آفتاب شد

رنگین کمان هویدا شد

 

نفهمیدم چند ماه یا یک سال شد

آدم ها بر تکه های مانده اش قدم زدند

لگدمال شد

 

و آدم برفی

همان عشق بلند وسفید و پاک

آب شد، کثیف شد، گِل شد

نظاره اش کردم

تا آن متین عاشق و آرام، سنگدل شد

 

/ 21 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

با نظر اول بنوشه موافقم و با جواب متین و ایده مبدع بودن سارا خانوم قندی. این سبک ترکیبی برام کمی اشناست و فکر کنم استفاده میشه اما دقیق به ذهن ندارم. به نظرم پیام رو میشد در متن کوتاهتری با تاثیرگذاری بیشتر داشت و همینطور فکر کنم ادم برفی عموما شخصیت مثبت داره !؟

ساراخانوم قندي

وقتي به حرف تنها آقاي جمه گوش نميديد همين ميشه ديگه قرار دورهمي بزاريم كه اگه يه هويي تو خيابون ديديمتون بشناسيمتون حداقل خوب نه بگيم خانم برو اون ور مي خوام رد بشم

بنوشه

متین... شما با من اشنا درنیومدی خانوووم.. اشنا بودی [قلب]

ساراخانوم قندي

حالا اشناهاشون رو به رخ ما ميكش بنوشه خانم[نیشخند]

ساراخانوم قندي

اااااااا بالاخره با من اشتي كرد اين وبلاگ[قلب]

بنوشه

ای بابا.. من خودم اصن ماجرام‌ها[نیشخند]

متين

چرا آدم برفى؟ ويژگى هايى كه درش هست و به خواسته من نزديك بود اينا بود: ١- خودم ساخته بودمش: اكثر ما عاشق كسى ميشيم كه خودمون ميسازيم و به يه نفر نسبت ميديم ٢-همون كه امين گفت، ظاهرش مثبته: بلند، سفيد، پاك ٣-دركنار آدم برفى ميتونم از چشم ها حرف بزنم از دماغ نارنجى و پينوكيو و... دروغ و دروغ و دروغ و كلاه ٤-آدم برفى آب ميشه و هيچى ازش نميمونه و از اون بدتر لگدمال ميشه: آدم ها بر تكه هاى مانده اش قدم زدند، لگدمال شد/ شايد اين اتفاقيه كه در ذهن من افتاد همين!

امین طوسی

[لبخند]

پوریا

خوبه دیگه آقا، آدم چی بگه!؟

میچکا

خیلی جالب بود دیدن متین جایی که اصن فک نمیکردم آشنا ببینم و جالبتر اینکه میشد اصن متوجه هم نشیم ولی وقتی عکس خوب ببینی میخوای بدونی کار کی بوده و اینجاس که یهو اسم آشنا میبینی و ... [چشمک]