چوب الف بر سر ماست...-زهرا دارایی

ک 3نقطه

ب 11نقطه

الف 3 نقطه، کلاهشم سرش

عصای برعکس 5 نقطه ای رو یادت نره

می نویسم و می نویسم، نون های بی عطر و بو از پی هم، ال و ب ای که زلال نیست، عصایی که مدتهاست خلاف طبیعتش رو به بالا ایستاده و گرمی دستی رو حس نکرده و ...

می نویسم و می نویسم، خط می کشم، خط کرسی خیلی مهمه، زیر و زبر رو تعیین می کنه، بالا و پایین رو جدا می کنه، 3 تا بالا یکدونه پایین، دو تا بالا دو تا پایین، یکدونه بالا سه تا پایین. این خط ساده مرز دنیای درون و بیرونه برا من و هر چه بیشتر می نویسم بیشتر از واقعیت فاصله می گیرم. نون ساده و کج و معوجم بوی خاشخاش میگیره و طعم آتش، نوشتن ا ب کافیه تا برکه رو مقابل چشمام ببینم و عصا، عصای برعکس این لام بیچاره، بالاخره دستی برای گرفتن و پایی برای همراهی پیدا می کنه...

وسط نوشتنا، یهو وایمیسم.

به ورقای سیاه شده نگاه می کنم.

به خط کشیا،

به نقطه های فراموش شده،

و فکر می کنم به عطشی که روحم برای فرار از واقعیت و گذر از این مرز داره.

هنوز اما نمی دونم این شتاب زاییده چیه، هنوز نمی دونم برای رهایی از چی می دوم، تو پیچ و تاب این حروف می خوام چیو ببینم، شاید هم، چی رو نبینم؟!! کاش زودتر شین یاد بگیرم، شاید از تلخی روزام کم شه ....

 

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا

در دفترم مشق الف لام می زنم در برگه سفید نقشِ سیه فام می زنم لام است از سُلاله رمز و رموزِ رَب در قاب مثنوی حرف ز آلام می زنم سینا

سینا

سلام به همه دوستان. بابت غیبت چند روزه معذرت خواهی میکنم. علت سفری کاری بود که امروز صبح به اتمام رسوندمش. بار سنگین مسائل مزخرف کاری باعث شد نتونم سرکی به نوشته ها بکشم. خلاصه مطلب از همه عذر میخوام

سینا

در مورد نوشته باید بگم. متن خیلی تصاویر رو در ذهن تداعی میکنه. لام پای خسته از همراهیش با دیگر کلمات رو به زیر کرسی میبره. نون گرد و دوست داشتنی ،خاطرات صبح های خنک پائیزی. نقطه های فاصله که شاید هدفشون از دور کردن کلمات دوستی بیشتر بین کلمات باشه. الف راست قامت که کلاش رو برداشتن ولی کمرش خم نشد. در انتها ضمن تبریک به زهرا خانم دارایی بابت متن زیبا هم خسته نباشید هم تشکر ویژه دارم

سینا

سارا خانوم قندی: گرمای جمع دوستان دل بنده رو که نزده هیچ اتفاقا باعث شده بنده خودم رو مقید کنم که حتما حضور پر رنگ داشته باشم ولی گاهی مسائل کاری همه برنامه ها رو بهم میریزه...

زهرا دارایی

سینا هر چند که تصاویر ذهنیت رو از نوشتم نمی گیرم، اما خوشحالم ه نوشته تلخ من خاطرات شیرینی رو به یادت آوردن، ممنون که خوندی و نظرتو نوشتی [لبخند]

سینا

[لبخند]

بر روی چشم[لبخند]

بنوشه

اول- شین برای من هم همین مزه و طعم رو میده.. به شراب مریوطه آیا؟ [نیشخند] شین سرخوش و شاد و ناآروووم.. دوم- بچه بودم، کلاس اول.. اون اوائلش.. خاله زنگ زده بود که واسه تولد مامان -یا روز مادر شاید- یه کاغذ هم بنویس و بگذار روی کادو که "مامان جون دوستِت دارم، ج خوندین دیگه؟؟"... من که از 4 سالگی خوندن بلد بودم، خیلی منطقی پرسیدم: «نخوندیم، اما بلدم.. بنویسم یا نه؟؟» [پلک] [خنده] سوم- مثل بافتنی بود متنت.. یکی رو، دو تا زیر... دوسش داشتم [قلب]

بنوشه

سارا قندی.. اینجام دختر [لبخند]