هرچه پایین را نگاه میکنم چیزی نمیبینم-رضا اطهری-21-7-1393

پایین پایین پایین هرچه پایین را نگاه میکنم چیزی نمیبینم. شاید به خاطر تاریکیست. شاید بخاطر نبود نور است. شاید من سر و ته هستم. نه اصلا شاید پایین وجود ندارد. وجود ندارد یعنی میخوای بگی اصلا ته حالا پایینی وجود نداشته. اگه پایین نیست پس اون چیه اونجا هان نه چیه بگو دیگه. اون چراغه. خوب اون کجاست. اون جایی نیست اون سر جاش وایساده. خوب اون پایین دیگه. نه خوب نیگاه کن اون پایین نیست ما بالاییم. میفهمی. میخوام بهت چی بگم. اگه ما اونجا بودیم جای اون چراغه. اونوقت که دیگه پایین نبودیم. بودیم. پس اون چراغم پایین نیست. اون جای درستیه ماییم که زیادی بالاییم. زیادی بالا زیادی تو ابرا. زیادی فراتر از ابرا. همه یجاییم. اونجا اره اونجا به قول شما پایین. یا همون زمین. همش همونه همش تو یه سطحه. پس ما چجوری بالاییم. هان.  راست میگی. شاید، اوووووووم. مردیم. نه من که چیزی یادم نمیاد. سوار هواپیما هم که نیستیم هستیم. نهههههههه. پس. اووووووم. پس یعنی چی واقعا یعنی چی. چرا ما اینجاییم بقیه اونجا. به نظرت اونا ما رو میبینن. نمیدونم. اکه میبینن برا اوناهم سوال پیش اومده یا نه. که ما کییم اینجا. نمیدونم لابد اونا فکر میکنن ما خداییم. ههههه چه باهال. من خدام. بیخیال. فکر کن که اینطوری فکر کنن خیلی احمقن نه. نمیدونم شاید واقعن باشن. من که همیشه میگفتم مردم پایین مردم احمقین تو گوش نمیکردی. تو همیشه میگی پایینی در کار نیست. ایول من خدام. ببین راستی من کی اومدم اینجا میدونی. چند وقته. چند ساله. چند قرنه. اخه خیلی احساس تنهایی میکنم. خیلی زیاد. من حتی یه خاطره ندارم. حتی یه گل سرخ. من حتی یه هم صحبت ندارم. هی هی هی وایسا. 

 

این بود تمام افکار من در ۲.۳۶ دقیقه بامداد. 
رضا.
/ 0 نظر / 5 بازدید