تغییر-امین طوسی

هوا مسموم از صوت، صدای زمینه گریه بود و در پس زمینه تکرار دیالوگ های کلیشه ای نمایش عزیز از دست رفته، گفتگویی از حکم آخرین دادگاه، هزینه جواز ساخت، مسابقات لیگ و گاهی لطیفه هایی که نشتی اشک را تشدید می کرد. منظره، سیاه، خاکی و تن هایی نشسته بر آن و آسمان فراموش شده گاهی در انعکاس گلی تنها میان سنگ هایی که زنده شده بودند به تاریخ مرگ، رخ می نمود.

ظهر داغ تابستان در مه آلودگی خاطرات کودکی، ناگهان زمزمه ای بارانی شد به شستن صوت به سکوت، « جنازه سالم مونده، چی کنیم؟ » به سرعت خاک مرده بر سر زنده ها نشست و به همان سرعت، زایندگی زندگی نسیمی شد، خاک را برداشت و اندیشه را جایگزین کرد، « بش دست نزنید، سنگو بذارید و قبرو دو طبقش کنید». باقی داستان یک نوار ضبط شده که تکرار می شود.

پسرش رها شده از قفس زندگی می رفت که در سلول خاک آرام گیرد. در مزار مقدس پدر که بعد از حدود پنجاه سال، با جسد سالمش میان آن همه ویلا، بنای اولین گور آپارتمانی را گذاشت. می گویند بال های بزرگی داشت در تسبیحی کوچک، مثنوی ای بلند در سخنی کوتاه، دلی روشن پس چشمهای تاریک، خانه ای در زمین و زندگی ای در آسمان. می گویند از مرگ آگاه بود و اراده داشت بر اتفاقات. و باز می گویند در جوانی سنگینی ای بود بر زمین که عقل سبک می کرد با نواختن نی، تا کبوتری سپید بر دکل خیمه ای سیاه در دهه ای سیاه تر، آنقدر نشست تا بدنش جامانده، روحش پر کشید و بال هایش را بخشید به او.

1393-7-12

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین طوسی

نگین صادقی، ممنون.

فروغ

آقا برای ما هم خیلی تغییر خوبی بود این دست نوشته، جاش خالی بود تو وبلاگ من خیلی این سبک از نوشته ها رو دوست دارم هر چند طولانی بودن جملات یکم کارو دشوار میکنه اما من دوست دارم که دو راهو امتحان کنم: یکی اینکه تمرین تمرکزه که دفعه اول جمله رو بگیرم و دوم دوباره و دوباره خوندنو مزه مزه کردن کلمات و ترکیباته دیگه اینکه به نظرم این متن حس داره، خیلیم خوب داره اما برای من فضا نداره، مسطحه و اول و آخر نداره. واقعا هنرمندانه و زیبا نوشته شده، ترکیبات رو خیلی دوست داشتم اما اون انسجامی که باعث بشه این متن یادم بمونه رو پیدا نکردم

فروغ

و اما در مورد دیدار من عموما با نظر ندادن و ممتنع بودن مخالفم و اینجا نظرم اینه که موافقم و دیگه اینکه بنوشه نگو ستاره سهیل بگو :دی اگر قرار باشه من مهمونای عروسی خواهر بنوشه رو دعوت کنم خودشو دعوت نمی کنم چون هیچ جا نمیاد :( :دی من فکر کنم تا حالا حداقل 7 8 بار ازت جواب منفی شنیدم :((

فروغ

:))) دلتنگیش رو دلم مونده مجبووورم :دی

میچکا

به نظر منم متن یه کم سنگین و مبهم بود مثلا من پاراگراف اولو دیشت دیروقت خوندم خوب نفهمیدم بعد الان که خوندم تصویرش اومد تو ذهنم و فهمیدمش اما اون جریانی که بعدا امین خان گفت رو قبل از اینکه بگه از این متن به طور کامل درک نکردم مخصوصا سه جمله آخر متن رو که حس خوندن تذکرة الاولیا رو داشت برام :) در مورد دیدار من هم موافقم هم مخالف :) البته برام جالبه بدونم تو این خونواده کیا همو از نزدیک میشناسن

بنوشه

فروووووووووووووووغ.... عروسی خواهر من رو از کجا آوردی این وسط؟؟ [تعجب] [نیشخند] تو اون دفعه ها که من شرمنده شدم، اما اینجا رو مخالفم [لبخند] ... شفق.. دیدی رئیس جان [نگران]

امین طوسی

فروغ و میچکا، ممنون.

سارا میل میلی خانم خوشگل ناز

عالی . هوا مسموم از صوت .......تا گفتگویی , شروع خیلی گیرا ست . اما به نظرم از گفتگویی تا لطیفه هایی که نشتی اشک رو تشدید می کرد باید تو یه جمله دیگه باشه . با کمی توضیح که روزمرگی و جریان زندگی ین فضای غم رو به پس زمینه هل میداد. مثلا یه همچین چیزی . جنازه سالم مونده , چه کنیم ؟ نه جی کنیم !!!! در ضمن دوست دارم متنو چون معلوم نیست که گزارش یه جریان واقعیه یا اینکه داستانیه که از ذهنت نشئت گرفته . ببین امین جون برات سنگ تموم گذاشتم از نقد! چون میدونم که برات نقد ارزش داره . این متن قدرت طولانی تر شدنو داره و خیلی منو یاد کارهای بیژن نجدی انداخت . خوندنشو توصیه می کنم .

امین طوسی

یه بار فرستادم ظاهرا نشد پس حالا دوباره: سارا .... ، ممنون، چی قرار بود چه باشه اشتباه تایپ بود بعد خوشم اومد درستش نکردم. طبق معمول بیژن نجدی رو نمی شناسم و سعی می کنم در اولین فرصت به سراغ کارهاش برم [لبخند]

سارا خانوم قندی

به نظر میرسه تعداد موافقی ن بیشتره لطفا رئیس رسیدگی کنند البته برای چند ماه اینده که سره هممون خلوت بشه قرارهم که گذاشتیم هرکی دوست نداشت نیاد اجباری که در کار نیست